خود را انكار مىنمود ، يعنى مىگفت اين بچه از من نيست ؛ گفتگو و مباحثه افتاد ، در آن حال مردى را نزد شيخ صيانة اللّه فرستادند ، درحالىكه من نزد شيخ حاضر بودم ، آن مرد مكتوبى در اين خصوص به شيخ صيانة اللّه داد .
شيخ آن را خواند و امر نمود آن را نزد ابى عبد اللّه بزوفرى - اعزه اللّه - ببرد تا جواب آن را بنويسند . پس نزد وى برد . من هم آنجا حاضر شدم .
او در جوابش فرمود : آن طفل ، بچهء او است ، در فلان روز و فلان مكان با مادرش مواقعه نمود ، به او بگو : اين بچّه را محمد نام كند ! سپس آن فرستاده ، جواب را برداشت ، نزد ايشان برد . همگى به اين قول معتقد شدند و بعد از آنكه مولود متولّد شد ، او را محمد ناميدند . « 1 »
علّامه مجلسى رحمه اللّه بعد از ذكر اين روايت در بحار الانوار فرموده : از اين حديث چنين ظاهر مىشود كه بزوفرى هم از جملهء سفرا بود ؛ يعنى سفارش خلايق را نزد آن حضرت مىبرد و كسى اين را نقل ننموده ، بنابراين تأويل آن به دو طريق است ، يكى آن كه سفارت وى توسّط سفراى معروفين بوده ؛ يعنى او مطالب مردم را به ايشان مىرساند و ايشان به آن حضرت عرض مىكردند و ديگر آنكه سفارت او ، منحصر به همين قضيّه باشد . « 2 »
[ تشرّف دينورى خدمت وكيل حضرت ] 22 ياقوتة
ابو العبّاس احمد دينورى با وكيل ديگر از جانب آن بزرگوار - سلام اللّه عليه - خدمت عمرى وكيل ، مشرّف مىشود و به توجّه آن حضرت از آنها معجزه مىبيند .
سيّد بحرينى در كتاب مدينة المعاجز « 3 » از ابو جعفر محمد بن جرير طبرى و او به اسناد خود از ابى العبّاس احمد دينورى روايت نموده ، گفت : از اردبيل به دينور رفته ،
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 308 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 324 .
( 3 ) . مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 105 - 98 .