اين خصوص نوشته بودم ، نزد ابى جعفر رفتم .
او فرمود : به مسجدى برو كه در فلان جاست ، مردى مىآيد و از چيزى كه به آن احتياج دارى ، خبر مىدهد ! به آن مسجد رفتم ، ناگاه مردى داخل مسجد گرديد ، سلام كرد ، خنديد و گفت : تو را مژده باد ! در اين سال حجّ مىكنى و با صحّت و سلامت نزد اهل خود برمىگردى ان شاء اللّه .
راوى گويد : نزد ابن وجنا رفتم و از او خواهش نمودم محملى برايم كرايه و كجاوهاى برايم پيدا كند . خواهش مرا ناخوش داشت و قبول نكرد . بعد از چند روز باز او را ملاقات نمودم ، به من گفت : چند روز است كه عقب تو مىگردم ، به درستى كه به من نوشته شده پيشتر از همه براى تو محملى كرايه و برايت كجاوه پيدا كنم .
[ تشرّف ابن مهزيار خدمت ملازمان حضرت ] 19 ياقوتة
محمد بن ابراهيم بن مهزيار خدمت زنى كه از ملازمان آن حضرت بوده است .
مشرّف مىشود .
ايضا در كمال الدين « 1 » از پدرش از ابن وليد ، او از سعد ، او از علان ، او از محمد بن جبرييل ، او از ابراهيم و محمد پسران فرخ و آنها از محمد بن ابراهيم بن مهزيار روايت نمودهاند كه گفت : به عزم زيارت به قريهء عسكر آمدم و ناحيهء مقدّسه را قصد نمودم . در اين اثنا زنى به من دچار گرديد و گفت : آيا تو محمد بن ابراهيم هستى ؟
گفتم : بلى .
گفت : برگرد ! زيرا در اين وقت به زيارت نخواهى رسيد ، برو و شب بيا ، در خانه هم برايت باز مىشود ، بعد از آن داخل خانه شو و خانهاى كه در آن چراغ است ، قصد كن !
به گفتهء او عمل نمودم ، به در خانه آمدم ، ديدم در باز است ، داخل خانه شدم و به خانهاى كه او گفته بود ، داخل شدم ، وقتى با صداى بلند بين دو قبر گريه مىكردم ، ناگاه
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 487 .