تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
اوّلى ديدم و با او گفتم و شنيدم آن‌چه با اوّلى واقع شده بود . سپس به جانب ابو جعفر عمرى رفتم . او را شيخى متواضع يافتم ، لباسى سفيد پوشيده ، بر نمدى نشسته و در خانهء كوچكى خزيده بود و مانند آن دو نفر ، غلام و اسب و مريد نداشت . بر او سلام كردم ، جوابم را ردّ نمود ، با من بشاشت كرد و از حاجتم پرسيد . گفتم : از اهل جبل مىباشم و با خود مالى دارم و مىخواهم به اهلش برسانم . گفت : اگر خواهى آن را به محلّ خود برسانى ، بايد به سرّ من رأى به روى و از دار ابن الرضا بپرسى و از فلان وكيل جويا شوى . آن وقت به مراد خود خواهى رسيد . چون اين را شنيدم ، از نزد او برخاسته ، به منزل آمده ، روانهء سرّ من رأى گرديدم . بعد از ورود ، از دار ابن الرضا پرسيدم و خود را به آن‌جا رسانده ، از دربان ، در باب وكيل جويا شدم . گفت : او در خانه مشغول است و عن قريب منتظر او شدم تا بيرون آمد . بر او سلام كردم ، بعد از جواب ، دست مرا گرفته ، به اندرون خانه داخل شد ، از حال و حاجتم پرسيد . حالاتم را باز گفتم و گفتم : بايد مالى كه با خود دارم ، به حجّت و دليل به صاحبش برسانم . گفت : چنين باشد ، لكن حال غذا خورده ، قدرى استراحت نما تا از تعب راه آسوده شوى كه وقت نماز اوّل نزديك باشد ، چون برسد ، كار تو برآورم . غذا خورده ، خوابيدم و وقت نماز برخاستم . نماز كرده ، به جانب شريعه روانه شده ، غسل كرده ، به خانهء وكيل مذكور مراجعت نمودم و توقّف كردم تا آن‌كه ربعى از شب گذشت ، وكيل آمده و با خود نوشته‌اى به اين مضمون آورد . بسم اللّه الرّحمن الرّحيم احمد بن محمد دينورى به آوردن مبلغ شانزده هزار دينار در كيسهء فلان و كيسهء فلان و كيسهء فلان ، مال فلان بن فلان بن فلان المراغى به امر خود وفا كرده . هم‌چنين ، تا آن‌كه شمرده بود و جميع كيسه‌ها و آن‌چه در هريك از آن‌ها بود و نام صاحب هر