وقتى در نزديكى حير با تو بودم ، آرزو نمودم كاشكى از آن حضرت چند درهمى به من مىرسيد تا به آنها تبرّك بيابم ، همچنين اين آرزو را در سال اوّل كه با تو در عسكر بودهام ، كردهام .
به او گفتم : اين دراهم را بگير ! به درستى كه خداى تعالى آنها را به تو كرامت فرموده و الحمد للّه ربّ العالمين .
[ تشرّف ابى حابس خدمت حسين بن روح ] 16 ياقوتة
ابى قاسم بن ابى حابس ، خدمت ابو القاسم بن حسن بن احمد وكيل مشرّف مىشود و به توجّه آن حضرت عليه السّلام از او معجزه مىبيند .
صدوق در كمال الدين « 1 » از پدرش ، او از سعد و او از ابو قسم بن ابى حابس ، روايت نموده ، گفت : من هر سال نيمهء شعبان ، امام حسين عليه السّلام را زيارت مىكردم . سالى پيش از نيمه ، به قريهء عسكر وارد شدم و قصد كردم نيمهء شعبان به زيارت قبر حسين عليه السّلام نروم .
وقتى ماه داخل شد ، پيش خود گفتم ؛ زيارتى را كه همهء اوقات بجا مىآوردم ، ترك نمىكنم .
آنگاه به عزم زيارت بيرون رفتم و پيشتر از اين ، هر وقت به قريهء عسكر وارد مىشدم ؛ با رقعه يا مراسله ايشان را از آمدنم به آنجا مطّلع مىساختم ، اين دفعه به ابى قسم بن حسن بن احمد وكيل گفتم : ايشان را از آمدن من مطّلع مكن ! زيرا كه مىخواهم اين دفعه زيارت من خالص گردد . در آن حال ديدم ابن قسم تبسّمكنان نزد من آمد و گفت : اين دو دينار نزد من فرستاده شده و گفته شده : اينها را به جليسى بده و به او بگو هركه در كار خدا باشد ، خداى تعالى هم در كار او مىشود .
او گويد : بعد از آن ، در سرّ من رأى به شدّت مرض مبتلا شدم ، به نحوى كه از هلاكت ترسيدم و براى مرگ مهيّا شدم ، ناگاه ظرفى كه در آن دو ساقهء بنفشه بود ، نزد
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 493 .