وقتى به كاروانسرا آمدم ، زنبيل خود را باز كرده ، آن دستمال را بسته ديدم ، لكن چيزى در آن نبود ، در آن حال چيزى مانند وسواس به دلم عارض گشت ، به خانهء ابو الحسن على بن احمد عقيقى رفتم و به غلامش ، خير ، گفتم كه مىخواهم نزد شيخ داخل شوم .
مرا داخل نمود . عقيقى گفت : چه شده ؟
گفتم : اى سيّد من ! درهمى كه به من دادى ما در دستمال نيافتم . در آن حال زنبيل خود را طلبيد و آن درهمها را بيرون آورد و شمرد . ناگاه ديدم آنها به حسب وزن ، صد درهم درآمدند و در اين خصوص كسى با من نبود كه او را متّهم نمايم ، آنگاه از او خواهش نمودم آن يك درهم را به من برگرداند ، ابا نموده ، قبول نكرد .
راوى گويد : عقيقى بعد از آن ، از آنجا بيرون شده ، به مصر رفت و اراضى خود را چنانكه وزير حكم داده بود ، اخذ نمود . ده روز پيشتر از او ، محمد بن اسماعيل وفات يافت و بعد از او عقيقى به رحمت ايزدى رفت و با كفنهايى كه به او داده شده بود ، مكفّن گرديد . مثل اين در كتاب غيبت از جماعتى از صدوق روايت شده است .
[ تشرّف زن آوى خدمت حسين بن روح ] 13 ياقوتة
زنى از اهل آبه ، خدمت حسين بن روح مشرّف مىشود و حسين بن روح ، به زبان اهل آبه به توجّه آن حضرت با او تكلّم مىكند .
در بحار « 1 » از كمال الدين « 2 » از محمد بن على بن ميتل روايت كرده ، گفت : زنى زينب نام از اهل آبه و زن محمد بن عبديل آيس بود . سىصد دينار داشت ، نزد عمّ جعفر بن ميتل آمد و گفت : مىخواهم اين مال را به دست خود به دست ابى القاسم حسين بن روح تسليم نمايم .
راوى گويد : عمّم مرا با وى فرستاد كه سخن او را به ابى القاسم ترجمه نمايم ، زيرا او
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 336 .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 504 - 503 .