تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
اين‌ها كتابى به دست مىگرفت و مىخواند و چون نيّتش خالص بود ، تأثيرى تمام مىنمود ، و در عبارات عربى دستى نداشت ، زيرا او سواد عربى درستى نداشت ، با اين حال ، توفيق ربّانى چنان شامل او شد كه كتابى كبير و عربى در احوالات چهارده معصوم عليهما السّلام كه بيش از يك‌صد هزار بيت بود ، نوشت و مقبول اهل نظر و مطبوع طبع علماى معتبر گرديد ، طورى كه در زمان حيات خود او ، جمعى از كتّاب مشغول استنساخ آن كتاب ، براى علماى معتبر عصر و افاضل طلّاب بودند و جزء آخر آن كتاب كه در احوال حضرت حجّت - عجّل اللّه فرجه - بود ، مفصّل‌تر از ساير اجزاى آن اتّفاق افتاد ؛ به سبب اهتمامى كه در جمع اخبار اين باب از كتب عامّه و خاصّه داشت و گويا به اتمام نرسيد . مؤلّف گويد : اين كتاب ، همان كتاب دمعة السّاكبه است كه فعلا مطبوع گرديده ولى با عدم استيفا در حالات امام عصر عليه السّلام ، همان قسم كه معاصر مرحوم مرقوم فرموده است و نظر به اخلاصى كه به امام عصر - عجّل اللّه فرجه - داشت ، باغى در ساحل هنديّه و در بعض نواحى مسجد سهله ، احيا و غرس كرده بود و آن را به نام نامى و لقب گرامى آن بزرگوار ، صاحبيّه نام نهاده بود و در آخر كار به جهت مخارج آن باغ و ضعف كسب و كثرت عيال ، مديون و پريشان حال شده بود ، تا آن‌كه وقتى ، چنان اشتهار يافت كه حضرت صاحب الامر عليه السّلام باغ صاحبيّهء حاجى ملّا باقر را خريده و پس از زمانى ، مشهور شد كه آن حضرت قرض او را ادا نموده ، اتّفاقا در آن اوقات ، سيّد جليل عالم عامل ، حاج سيّد اسد اللّه ابن مرحوم حاج سيّد محمد باقر رشتى اصفهانى قدّس سرّهما - قدّس سرّهما - در نجف بود و حقير چون فراغت و معاشرت با مردم نداشتم ، در مقام تحقيق آن برنيامدم و در مجالس و محافل ، ذكر آن واقعه ، مختلف مسموع گشت ، تا آن كه سيّد مذكور هم از نجف به اصفهان رفتند و زمانى بر اين گذشت . اتّفاقا روزى در مسجد شيخ نعمت طريحى كه از اولاد شيخ طريحى صاحب كتاب مجمع البحرين مىباشد مجلس ختم و فاتحه بود و آن مسجد نزديك خانهء حقير است و حقير براى فاتحه آن‌جا رفتم و حاج ملّا باقر مذكور را آن‌جا ديدم ، پس از ختم و