قاصد گفت : بلى !
قاسم مسرور شده ، خنديد و گفت : بعد از اين عمرى كه كردهام ، ديگر آرزوى زندگانى ندارم . قاصد برخاسته ، از خرجين خود يك ازار ، يك حبرهء يمانيّهء سرخ ، يك عمّامه ، دو ثوب و يك منديل بيرون آورده ، تسليم قاسم بن علا نمود ، جامهاى كهنه هم بر آنها افزود و تمام آنها را اخذ نمود .
در اين وقت عبد الرحمن بن محمد شيرى كه از جملهء نواصب بود و در ظاهر با قاسم اظهار دوستى و صداقت مىنمود ، داخل شد . چون قاسم او را ملاقات كرد ، گفت : اين مكتوب را بر او بخوانيد ؛ دوست دارم هدايت يابد .
حضّار گفتند : جماعت شيعه ، طاقت مناظره با اين مرد را ندارند . عبد اللّه چگونه از عهدهء او برآيد ؟ قاسم مكتوب را بيرون آورده ، به عبد الرحمن داد كه اين را بخوان ! عبد الرحمن گرفته ، شروع به خواندن نمود ، تا آنكه به موضع اخبار ، از مرگ قاسم رسيد .
وقتى اين را بديد ، متوجّهء قاسم گرديد و گفت : يا ابا محمد از خدا بترس ! تو مردى فاضل در دين خود مىباشى و خداى مىفرمايد :
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
« 1 » ؛ كسى نمىداند فردا چهكار خواهد كرد و كسى نمىداند در كدام زمين خواهد مرد و باز مىفرمايد :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً
« 2 » ؛ خدا غيب را مىداند و بر غيب خود ، ديگرى را مطّلع نگرداند .
قاسم گفت : آيه را تمام بخوان ! بعد از اين كلام ، در آخر آن مىفرمايد :
إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
« 3 » ؛ خدا احدى را بر غيب خود مطّلع نگرداند . مگر كسى را كه رسول از او خشنود باشد و آنكس ، مولاى من باشد ، اگر اين سخن را باور نكنى ، امروز را تاريخ كن تا صدق اين مقال ، بر تو آشكار گردد .
اگر من قبل را يا بعد از آن روز مردم ، بدان كه من چه كسى بودهام و اگر همان روز
هامش
( 1 ) . سوره لقمان ، آيه 34 .
( 2 ) . سوره جن ، آيه 26 .
( 3 ) . سوره جن ، آيه 27 .