نصب شده و هرگاه ستارهاى غروب كرده ، ستارهء ديگرى طلوع نموده ، پس چون خدا امام گذشته را قبضروح نمود ، گمان كرديد واسطهء ميان خدا و خلق منقطع گرديد ؛ حاشا ، چنين نشده و تا روز قيامت نخواهد شد ، امر خدا ظاهر مىگردد ؛ هرچند كراهت داشته باشد .
اى محمد بن ابراهيم ! در امرى كه گذشت در دلت شك داخل نشود ؛ به درستى كه خدا زمين را از حجّت خود خالى نخواهد گذاشت . آيا شيخ ، يعنى پدرت پيش از وفات خود به تو نگفت كه در همين ساعت كسى را حاضر كن كه دينارهايى كه نزد من است ، نقل نمايد و چون كسى به جهت نقل آنها نرسيد و ترسيد مرگ او را دريابد ، به تو گفت اينها را تغيير بده و به نقدى بدل كن كه سبكتر باشد .
سپس كيسهء بزرگى بيرون آورد و سه كيسهء ديگر نزد تو بود ، كيسهاى بود كه دينارهاى مختلف در آن بود ، پس همهء آنها را تغيير دادى ، پدرت آن كيسهها را به خاتم خود مهر نمود و به تو گفت : اينها را به خاتم خود مهر كن ! اگر من ماندم ، در امر اينها احقّ و اولى خواهم بود و اگر مردم ، تو بايد در اين باب ، در حقّ من و خود ، تقوا پيشه نمايى ؛ چنانكه در باب تو از پرهيزگارى و رساندن اين مال به اهلش گمان دارم .
اى محمد بن ابراهيم ! خدا تو را رحمت كند ! ده بيست دينارى كه به جهت تغيير دادن ناقص شد ، بيرون كن و باقى را تسليم كن « 1 » ، انتهى .
[ قاسم بن علاء ] 38 ياقوتة
در اين باب است كه قاسم بن علاء توقيعات عديدهاى از آن حضرت ديده و كيفيّت توقيع آخرى آن بزرگوار به سوى اوست .
در كتاب مذكور ، از شيخ مفيد قدس سرّه از ابى عبد اللّه صفوانى روايت كرده ، گفت : قاسم بن علاء را ديدم درحالىكه يك صد و هفده سال از عمرش گذشته بود كه هشتاد سال آن ،
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 526 .