صحيح و امين بود ، عسكرييّن را ملاقات نموده و بعد از هشتاد سال ، كور شده بود ، هفت روز قبل از وفات خود ، بينا گرديده بود .
تفصيل آن اين است : او در شهروان كه از بلاد آذربايجان است ، ساكن بود و توقيعات صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - به دست ابو جعفر عمرى و بعد از او به دست ابى القاسم بن روح به او مىرسيد و منقطع نمىشد تا اينكه به قدر دو ماه ، توقيعات از او منقطع شد ، قلق و تشويش او در اين باب ، زياد و انتظار او شديد گشت .
راوى ؛ يعنى عبد اللّه گويد : روزى در محضر او نشسته ، مشغول غذا خوردن بوديم ، ناگاه دربان او با شادى و خوشحال آمده ، مژدهء پيك عراق را داد و نام كسى را ذكر نكرد .
قاسم به شكرانهء مژده ، سجده نمود ، ناگاه ديديم مردى ميانه بالا ، كوتاه قامت كه آثار سفر در او ظاهر بود ، جبّهاى پوشيده ، نعلين در پا كرده و خرجين كوچكى بر شانهء خود انداخته ، وارد شد .
قاسم به جهت تعظيم او از جاى خود برخاسته ، دست به گردن او درآورد و با او معانقه نمود ، پس خرجين را بر زمين گذاشته ، آفتابه لگن خواسته ، دست قاصد را شست و او را پهلوى خودنشاند ، مشغول غذا خوردن شديم . پس از آن ، دست شستيم ، قاصد برخاسته ، مكتوبى بيرون آورد و به قاسم داد .
قاسم برخاسته ، مكتوب را گرفته ، بوسيد و به محرّر و منشى خود ، عبد اللّه بن ابى سلمه داد كه بخواند . محرّر مكتوب را گشوده ، قرائت نمود و گريان شد . قاسم سبب گريه را از محرّر پرسيد و گفت : يا عبد اللّه ! ان شاء اللّه كه خير است ، مگر مولاى من چه چيز نوشتهاند كه برايت مكروه آمد و گريان شدى ؟
گفت : خبر وفات شيخ را مرقوم داشتهاند كه چهل روز بعد از ورود اين مكتوب ، وفات خواهد نمود ، به اين نحو كه روز هفتم بعد از ورود مكتوب مريض گردد و خداوند هفت روز قبل از وفات او ، چشمهايش را به او برگرداند و او را بينا نمايد و اين قاصد به جهت كفن شيخ ، هفت ثوب با خود آورده است .
قاسم چون اين را شنيد ، از قاصد پرسيد : اين مردن با سلامتى در دين واقع مىشود ؟
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 628
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٢٨