گفت : من رغيبم .
مؤذّن گفت : از اصحاب كيستى ؟
گفت : از اصحاب عيسى بن مريم عليه السّلام .
مؤذّن گفت : سبب مكث تو در اين كوه چيست ؟
گفت : در زمان سياحت مسيح عيسى بن مريم عليه السّلام با او بدين مكان رسيديم ، آن بزرگوار را در اين مكان ، نيكو خدمت مىنمودم . به من فرمود : اگر حاجتى دارى ، از من طلب نما تا از خداوند عالم برايت درخواست نمايم .
عرض كردم : بلى !
فرمود : آن حاجت چيست ؟
عرض كردم : از تو شنيدم كه مىفرمودى : بعد از اينكه خداوند عالم براى شرافت ، تو را به آسمان عروج داد ، بعد از زمان بسيار طولانى كه تو از آسمان با ملايكه نازل مىشوى پيغمبرى كه به او بشارت دادى در آخر الزمان مىآيد و گفتى : تو قدمى برنمىدارى مگر آنكه ذريّهء پيغمبر آخر الزمان با تو خواهد بود كه زمين را از عدل پر مىنمايد ، بعد از آنكه از ظلم و جور پرشده است . از تو سؤال مىنمايم كه از خدا بخواهى مرا تا آن وقت زنده بدارد .
سپس حضرت عيسى دست مرا گرفت و فرمود : در اين كوه ساكن باش كه خداوند تو را از چشم خلق روزگار مخفى مىدارد ، تا آنكه در اين مكان لشكرى از امّت محمد صلّى اللّه عليه و إله ، مىرسند و در نزديكى تو منزل مىنمايند و صداى مؤذّن آن لشكر را مىشنوى .
عرض كردم : يا نبى اللّه ! آن مرد مؤذّن را مىشناسى ؟
فرمود : همهء ايشان را مىشناسم و امر ايشان اعجب الامور است و فرمود : اسم آن مؤذّن بطله است و به من خبر داد از آنچه در ميان اتمام اين امّت و اصحاب اين امّت و اصحاب اين پيغمبر مبعوث و بغض و عداوت ايشان با وصىّ و اهل بيت او جارى مىشود .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 616
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦١٦