بعد از آن گفت : مؤذّن آن نبى موعود كه اسمش محمد است چه شده است ؟
مؤذّن گفت : دنيا را وداع فرمود و به عالم بقا رحلت نمود .
گفت : بعد از او چه كسى متولى امر امامت او شده ؟
گفت : ابا بكر .
گفت : به ابى بكر بگو .
مؤذّن گفت : ابو بكر نيز وفات كرده .
گفت : چه كسى در مكان او نشسته ؟
مؤذّن گفت : عمر بن الخطاب .
گفت : به عمر بگو با وصىّ محمد ، فعلى را بجا آورديد كه احدى از امم سابقه بدين نحو بجا نياوردند . تباه باد حال امتى كه با وصى امّت پيغمبر خود چنين مخالفت نمايند !
بعد از آن علامات چندى را از آثار ظهور حضرت صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه - و نزول حضرت عيسى عليه السّلام ذكر نمود ، در كوه داخل شد و كسى او را نديد . سعد بن ابى وقّاص تفصيل واقعه را به عمر نوشت و چون كتاب سعد به مدينه رسيد ، عمر بر بالاى منبر رفت و مضمون كتاب سعد را خواند و گريهء شديدى نمود ، مسلمانان نيز پس از شنيدن ، گريستند .
بعد از آن ، عمر گفت : به خدا قسم ! بطله راست گفت و رغيب هم صدق گفته ، عيسى نيز صدق فرموده ، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مرا به اين واقعه خبر داد . سپس مردى از ميان جماعت برخاست و به عمر گفت : به پروردگار خود به توبه و انابه ملحق شو و حق را به اهلش برگردان !
اين حديث را عبد القادر شهرزورى و ابو سفيان دمشقى و ضياء الدين شافعى در كتاب دلايل النبوة نقل نموده و در آخر ذكر كردهاند : چون عمر از منبر به پايين آمد كه به خانهء خود رود ؛ در بين راه ابن عبّاس را ملاقات كرد و گفت : يا عبد اللّه ! گمان تو آن باشد كه صاحب تو ؛ يعنى امير المؤمنين عليه السّلام ، مظلوم واقع شده ؟
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 617
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦١٧