خدا خواهد آن شود و خدا محبوس را خلاص خواهد كرد . كنيز را دخول كردم ، طفلى زاييد و خودش مرد ، محبوس هم روز ورود توقيع رها شد .
[ حسن بن فضيل يمانى ] 14 ياقوتة
در اين باب است كه حسن بن فضيل يمانى خطّ مبارك آن حضرت را ديده است .
ثقة الاسلام در كافى « 1 » به اسناد خود از حسن بن فضيل يمانى روايت نموده ، گفت :
پدرم به خطّ خود عريضهاى عرض كرد ، جواب آن بيرون آمد . سپس به خطّ من عريضهاى عرض كرد ، جواب آن نيز بيرون آمد ، بعد از آن به خطّ مردى از فقهاى اصحاب ما عريضهاى عرض كرد ، جواب آن بيرون نيامد .
نظر كه كرديم ، معلوم شد آن مرد به مذهب قرامطه كه طايفهاى از اسماعيليّه و ملاحده مىباشند ، ميل نموده و علّت بيرون نيامدن جواب ، اين بوده است .
حسن بن فضيل گويد : بعد از آن به زيارت طوس رفتم و با خود عهد كردم تا حجّتى نبينم و مقصودم حاصل نگردد ، بيرون نيايم . در اثناى وقوف خوف كردم كه مبادا طول وقوف ، باعث فوت حجّم شود . از اين جهت دلتنگ شدم ، تا آنكه روزى نزد محمد بن احمد از وكلاى ناحيه ، رفتم و با او در اين باب سخن گفتم .
گفت : به فلان مسجد برو ! آنجا مردى را ملاقات مىكنى و تشويشات مرتفع مىشود .
من به آن مسجد رفتم ، ناگاه مردى بر من داخل شد ، وقتى مرا ديد ، خنديد و گفت :
دلتنگ مشو ! زيرا در امسال حجّ مىكنى و با سلامتى به نزد اهل خود برمىگردى . چون اين را شنيدم ، مطمئن شدم و با خود گفتم ؛ اين مصداق همين است و الحمد للّه ، يعنى اين مرد بايد صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه - باشد . پس از آن به عسكر ؛ يعنى به سامرّه رفتم ، ناگاه برايم كيسهاى بيرون آمد كه در آن ، چند دينار و يك ثوب از قلّهء قطا بود ،
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 521 - 520 .