آمدم و زير سايهبانى نشستم كه براى ابى محمد صلّى اللّه عليه و إله بود و سيّد من ابو محمد مىدانست مقصودم ، نزد او است .
پس در نفس خود فكر كردم اگر چيزى بود ، بعد از سه سال ، ظاهر مىشد . سپس صداى هاتفى را شنيدم كه مرا آواز داد ، من صدايش را مىشنيدم ولى شخص او را نمىديدم كه اى عبد ربّه پسر نصير ! به اهل مصر بگو : آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را ديديد كه به او ايمان آورديد ؟
گفت : من اسم پدر خود را نمىدانستم ، زيرا من از مصر بيرون آمدم و در آن سال طفلى صغير بودم .
گفتم : تو صاحب الزمانى - عجّل اللّه فرجه - بعد از پدرت ابى محمد صلّى اللّه عليه و إله .
دانستم آن جناب امام بر حق و غيبت او حق است و اينكه او بود كه مرا صدا زد ، شكّ من ، زايل و يقينم ثابت شد .
قطب راوندى اين معجزه را مختصرا در خرايج « 1 » نقل كرده لكن در آنجا ابو رجاى مصرى است و در ندا به او فرمود : اى نصر بن عبد ربّه ، او گفت : من در مداين متولّد شدم ، پس ابو عبد اللّه نوفلى مرا برداشت ، به مصر برد و در آنجا بزرگ شدم .
[ ابو الحسن عمرى ] 10 ياقوتة
در اين باب است كه ابى الحسن عمرى خطّ شريف آن بزرگوار را ديده است .
ايضا در كتاب مذكور از كتاب حضينى مزبور از ابى الحسن عمرى نقل نموده كه گفت : مردى از قايلين به حق ، مالى را به سوى صاحب الزمان - عجل تعالى فرجه - مفصلا با نامهاى قومى از مؤمنين حمل نمود و ميان هر دو اسم را فاصله گذاشته بود و از غير ايشان ده اشرفى به اسم زنى كه مؤمن نبود ، برده بود .
جميع مال را قبول فرمود و در هر فاصله به وصول مال آن شخص رقم نمود ولى آن
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 699 .