براى حصول علم و ثبوت استفاضه و شياع همينقدر كافى است ، بلكه براى منصف طالب حق ، صد يك اينها نيز كفايت كند .
در عصر خود نيز مكرّر شده كه آن بزرگوار را ملاقات كردهاند به طريقى كه در حين ملاقات نشناختهاند ؛ هرچند بعد از آن شناختند و اظهار تأسّف و ندامت نمودند كه چرا نشناختيم ، از آن گذشته با اينكه اهل سامرّه مجموعا سنّى بلكه ناصبى مىباشند و از غرايب احوال ايشان اين است كه تا امروز كسى ياد ندارد كه احدى از ايشان شيعه شده باشد ، با اينكه خود به ظهور معجزات و كرامات اعتراف نمودهاند و اگر كسى ايشان را ريزهريزه كند كه از خود زن به شيعه بدهند ، راضى شدن ايشان محال است و سهل است كه اگر فرضا چنين اتّفاقى بيفتد ، كسان آن زن و آن زن را مىكشند .
[ معجزهاى از حضرت هادى ( ع ) ]
معجزة شخص فقيرى از نواحى فارس ، مجاور كربلاى معلّا بود و سالها او را آنجا مىديديم ، او مرد فقير صالحى بود و در اوقاتى كه عالى جاه امارت دستگاه مرحمت و غفرانپناه ، احمدخان خوى به تعمير روضهء عرش درجهء عسكرييّن مشرّف بود و هنوز به انجام نرسيده ، وفات يافت ؛ پسرش حسينخان ، متكفّل اتمام اين مهم گرديد و آن مرد كه شيخ محمد على نام داشت ، از ارض اقدس كربلا به خوى رفت و قدرى كه مقتضاى همّت او بوده ، به او احسان و نوازش نمود ، وظيفهء مستمرّى به جهت او قرار داد كه عيال خود را برداشته ، مجاور سامرّه شود و بر سر قبر مرحوم احمدخان ، قرآن بخواند و به علاوهء سوختى را كه به جهت روشنايى روضهء متبرّكه قرار داده شده بود ، از سر از اموال حسينخان بردارد .
الحاصل ، آن مرد مؤمن چند سال معذّب به مصاحبت بىدينان اشقياى سامرّه بود و آخر الأمر خواست دخترى از آن ملاعين به حبالهء نكاح درآورد و گويا آن دختر را ديده و ميلى رسانده بود ، مدّتها با آن فقر و بينوايى در خور حال ، به اميد وصال آن