اين ناچيز گويد : اين حكايت از حيث اينكه سيّد مرتضى صوت آن جناب را شنيد ولى جثّهء مبارك او را نديد ، مناسب اين باب است ؛ اگرچه از حيث اينكه بحر العلوم آن جناب را با معرفت به آن بزرگوار در حين ديدن شناخته ، مناسب عبقريّهء پنجم است ، فتنبه .
[ نور آن جناب در سرداب مقدّس ] 6 ياقوتة
زنى نور آن حضرت را ديده است .
ايضا علّامه نورى در نجم ثاقب « 1 » از ثقهء عدل امين آقا محمد كه بيش از چهل سال ، متولّى امر شموعات حرم عسكرييّن و سرداب شريف بوده است و امين مرحوم سيّد الفقهاء و المجتهدين ، مرحوم ميرزاى شيرازى - رفع اللّه درجته - بوده ، نقل مىفرمايد كه گفت : والدهء من كه از صالحات معروفات بوده ، گفت : روزى با اهل بيت عالم ربّانى و مؤيّد سبحانى ، ملّا زين العابدين سلماسى در سرداب شريف بودم . در آن ايّام كه به جهت بناى قلعهء آن بلد ، مجاور سرّ من رأى بود ، آن روز جمعه بود و جناب آقا خوند مذكور ، به خواندن دعاى ندبهء معروف مشغول شد ؛ مثل زن مصيبتزده و محبّ فراق كشيده مىگريست و ناله مىكرد ، ما هم در گريه و ناله با او متابعت مىكرديم .
در آن حال بوديم كه ناگاه بوى عطرى وزيدن گرفت ، در فضاى سرداب منتشر ، و هوا از بوى خوش پر شد ، به نحوى كه حالت را از جميع ما برد . همه ساكت شديم ، قدرت سخن گفتن از ما رفت و متحيّر مانديم تا اندك زمانى گذشت . سپس آن رايحهء طيّبه مفقود شد ، هوا به حالت اوّل برگشت و به ادامهء قرائت دعا مشغول بوديم .
به خانه كه مراجعت نموديم ، از آخوند ملّا زين العابدين از سرّ آن بوى خوش سؤال كردم . فرمود : تو را به اين سؤال چه كار و از جواب من اعراض فرمود .
عالم عامل متّقى ، آقا على رضاى اصفهانى - طاب ثراه - كه نهايت اختصاص به
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 736 - 735 ؛ بحار الانوار ، ج 53 ، ص 270 - 269 .