تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
راكبه و مركوب در آب فرو رفتند ، آن حيوان به قوّت شناورى اگرچه خود را حفظ كرده از زير آب بيرون آمد ، لكن چون بار آن از تنبلى و سرنشين به علاوهء آب‌هايى كه در تنبلى و جلّ آن و لباس راكبه بود ، سنگين و آب نهر ، تند و روان بود و پاهاى حيوان بر زمين قرار نداشت ، نتوانست خود را به شناورى نگهدارد ، لذا مضطرب بود و آن ضعيفهء بيچاره صداى خود را به استغاثهء يا صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - يا صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - بلند نمود ، چنان‌كه رسم زوّار است كه از مزوّر خود استغاثه و استعانت مىنمايند و در شدايد و حاجات به او دخيل مىشوند . من چون واقعه را ديدم ، سواره به شتاب داخل آب شدم كه شايد در اين باب تدبيرى كنم ، ساير زوّار در تدبير كار خود بودند و التفات يا اعتنايى به اين امر نمىنمودند . ناگاه شخصى را مشاهده كردم كه جلوى من و عقب يابوى آن زن پياده بر روى آب روان است ؛ گويا بر اراضى خشك راه مىرود و پاهايش در آب فرو نمىرود ، بلكه اثر رطوبتى هم در پا و لباس و ساير اعضاى او نبود ، دست انداخته راكبه و مركوب را گرفته به شتاب از آب كنار گذاشت ، طورى كه آن زن بيش از آن‌كه خود و مركوب را كنار ديد ، امر ديگرى احساس نكرد و من هم بيش از اين‌كه آن شخص را روى آب ديدم كه به آن زن رسيد و به شتاب راكبه و مركوب را به درازكردن دست در ربود و به ساحل گذاشت ؛ ندانستم . بعد از اين واقعه هم ديگر او را نديدم ، مگر آن‌كه در ملاحظهء اوّل او را با قامت معتدل ، روى نورانى ، دماغ كشيده و ساير شمايل مهدويّه - عليه الاف سلام و تحيّه - ديدم ، طورى كه اگر در آن حال خود را قاطع به اين‌كه او همان جناب بود ، نگويم و ندانم ، ظانّ به ظنّ متأخم به علم مىدانم و مىگويم . پس از مشاهدهء اين واقعه آن شمايل و صورت را در خاطر خود سپرده بودم و به مخاطرهء آن ، خود را مسرور و تسلّى خاطر مىنمودم ، تا آن‌كه وارد نجف اشرف شدم . اتّفاقا روزى به زيارت قبر امير المؤمنين عليه السّلام و داخل حرم شريف آن حضرت مشرّف بودم ، در اثناى عمل زيارت ، چشمم به سمت بالاى سر افتاد ، ناگاه ديدم همان