پس از آرزوى دريافت اين نعمت ، مأيوس گشتم و دانستم مرا بيش از آنكه ديدم ، برايم ميسّر نمىشود ، پس از آن خيال منصرف شدم .
[ سيد محمد على عراقى كرهردوى ] 22 ياقوتة
مكاشفهء عارف جليل و ثقهء عادل نبيل ، جناب سيّد محمد على بن الحاج سيّد عبد الرحيم عراقى كرهردوى است .
چنانكه معاصر مذكور بعد از آنكه اين سيّد را به اوصاف منقوله ، در كتاب مزبور ذكر نموده ، گفته : الحق اين سيّد در حسن حالت و علوّ همّت و سلوك راه معرفت و بسيارى از كمالات ، سرآمد اهل اين عصر و زمان و الحال ساكندار الخلافهء طهران است . اوّل روز جمعهء پانزدهم ربيع الثانى سال هزار و سىصد بر مؤلّف كتاب وارد شد ؛ در وقتى كه مشغول نوشتن قصّهء جناب قندهارى بودم .
مؤلّف گويد : ما آن قصّه را در ياقوتهاى از عبقريّهء پنجم نقل نمودهايم ، مراجعه شود . چون خطّ جناب قندهارى را ملاحظه كرد و مضمون آن را مطّلع گرديد ، گفت :
من هم در اين خصوص قصّهاى دارم و آن ، اين است كه سالى كه به زيارت ائمّهء عراق فايز شدم و تو را هم در نجف اشرف ملاقات نمودم ، در همان سفر بعد از ورود ، در يك منزلى بغداد عزم همراهان بر آن شد كه قبل از ورود به بغداد از راه علىآباد به سامرّه روند كه پس از زيارت قبر عسكرييّن عليه السّلام به بغداد و مشهد كاظمين رجوع كنند ، لذا ، از اهل قريه مزبور مردى را بلدى گرفته ، روانهء سامرّا شديم .
چون از علىآباد و جزّانيّه گذشتيم ، عبور زوّار بر نهرى پر از آب و عريض افتاد كه عبور از معبر متعارف آن ، مؤدّى به غرق مىشد ؛ چه بسا كه شخصى ، معبر را نداند و از غير معبر عبور نمايد يا در اثناى عبور بلغزد و در غير معبر واقع شود .
زوّار بر آن نهر وارد شده ، عبور مىكردند . بين زوّار زنى بر يابويى سوار بود ، در اثناى عبور ، يابو از معبر لغزيد يا از غير معبر رفت و در گودالى كه در آب بود ، واقع شد ،