فى السابق شبهاى چهارشنبه مىرفتم ، تا آنكه مدّتى بر آن گذشت .
اتّفاقا يك شب بيتوتهء مسجد سهله را به جاى آورده ، بعد از طلوع صبح ، نماز صبح را در مسجد ادا كرده ، بين الطلوعين روانهء نجف اشرف شدم ، براى آنكه درس صبح چهارشنبه را در نجف درك كنم ، چنانكه غالبا در ايّام تحصيل ، چنين مىكردم ؛ يعنى عصر سهشنبه از نجف به مسجد سهله مىرفتم ، شب را مىماندم و صبح بعد از نماز به نجف مىرفتم و بين الطلوعين غالبا راه مسجد سهله خلوت است ، زيرا از سمت نجف ، بستن دروازه مانع از خروج است و از سمت مسجد هم در آن وقت ، كمتر به نجف مىروند .
بالجمله در اثناى راه مردى عرب را پياده ديدم كه از عقب به من ملحق شد ، پس از سلام به من گفت : ملا عبد الحميد مىخواهى صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه - را ببينى ؟
از سؤال او و ذكر نامم تعجّب كردم . با آنكه هر قدر نظر نمودم ، او را نشناختم و هيچ وقت او را نديده بودم ، در جواب گفتم : مرا كجا اين سعادت باشد ؟
گفت : اين حضرتى است كه ظاهر گشته ، به سوى نجف مىرود ؛ اگر مىخواهى برو با او بيعت كن و به پشت سر اشاره نمود . چون اين را شنيدم ، به پشت سر متوجّه شدم ، شخصى را ديدم كه در زىّ بزفروشان مىآيد و دو رأس بز هم جلوى خود دارد .
پس از ملاحظهء اين ، در خصوص تكليف خود متحيّر ماندم كه اگر بيعت كنم ، شايد آن حضرت نباشد و اگر نكنم ، شايد او باشد . با خود خيال كردم مىروم و از او ودايع انبيا كه نزد آن حضرت و مصدّق صدق دعوت است ، سؤال مىكنم . بار ديگر گفتم : چرا من اين كار را كنم ، اين شخص به نجف مىرود و پس از اظهار اين دعوى علماى نجف ؛ مثل شيخ مهدى ، شيخ راضى ، شيخ مرتضى و ديگران در مقام تحقيق برمىآيند و در طرق تحقيق ، ابصر از من مىباشند ، پس بهتر است تا ورود نجف صبر نمايم و شتاب نكنم .
چون به اين رأى جازم گرديدم ، به اطراف و عقب خود نظر كردم ، كسى را نديدم و از بزها هم خبرى نيافتم و مردى كه همراه من و منتظر جواب و سؤال بود ، پديد شد ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 556
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٥٦