داد : ابى جعفر محمد بن عثمان عمرى چند جلد كتاب داشت كه در فقه تصنيف كرده بود ، همهء آنها را از امام حسن عسكرى عليه السّلام و صاحب الامر - عجّل اللّه تعالى فرجه - و از پدرش كه او هم از امام حسن عسكرى عليه السّلام و امام على النقى عليه السّلام اخذ نموده بود ، شنيده بود ؛ در ميان آنها كتابهايى بود كه نشان آنها كتب اشربه بود .
امّ كلثوم بزرگ ، دختر ابى جعفر رضى اللّه عنه ذكر نموده كه آنها به حسين بن روح رسيدند ، وقتى كه ابى جعفر به او وصيّت نمود و در دست حسين بن روح بودند . ابو نصر گويد :
چنان به خاطرم مىرسد كه امّ كلثوم گفت : اين كتابها بعد از آن به ابى الحسن سمّرى منتقل گرديدند ؛ ابو جعفر بن بابويه از محمد بن عثمان عمرى روايت نموده ؛ او گفته : به خدا سوگند ياد مىكنم ، هر آينه صاحب اين امر هر سال به موسم حجّ حاضر مىشود ، خلايق را مىبيند و مىشناسد ، ايشان هم او را مىبينند ، لكن نمىشناسند .
همچنين در بحار « 1 » : از شيخ به اسنادش از على بن صدقه قمى روايت نموده ؛ او گفت : به محمد بن عثمان عمرى گفتم كه او در باب نام بردن آن حضرت خواهش نمايد . توقيعى آمد كه به كسانى كه از نام آن حضرت مىپرسند ، هركس از پرسيدن نامش سكوت نمايد ، جزاى وى ، بهشت است و هركس در اين خصوص سخن گويد ، جزاى او جهنّم است ؛ زيرا وقتى بر نام وى مطّلع شوند ، آنرا شهرت مىدهند و اگر بر مكانش واقف شوند ، آنرا به مردم مىنمايند .
نيز شيخ طبرسى در كتاب احتجاج « 2 » از ابى الحسين اسدى روايت كرده كه از شيخ ابو جعفر محمد بن عثمان عمرى - قدّس روحه - ابتدا و بدون سؤال توقيعى به اين مضمون بر من وارد شد : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، لعنت خدا و ملايكه بر كسى كه درهمى از مال ما را بر خود حلال نمايد .
ابو الحسين اسدى گويد : چون اين ديدم ، در دلم گذشت اين در حق كسى باشد كه از مال ناحيه ، درهمى را بر خود حلال داند ، نه آنكه درهمى را از آن بخورد ، بدون
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 351 .
( 2 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 300 .