آنكه آنرا حلال داند و با خود گفتم : هركس حرامى را حلال كند چنين باشد ، پس در اين باب حضرت حجّت - عجّل اللّه تعالى فرجه - چه فضيلتى بر ديگران دارد . قسم به حقّ آن كسى كه محمد را بشير و نذير مبعوث كرده ، بار ديگر در توقيع شريف نظر كردم ، ديدم كه به آنچه در خاطرم گذشت ، منقلب شده ، كه لعنت خدا و ملايكه و جميع مردم بر كسى كه درهمى از مال ما را بر وجه حرام بخورد ؛ يعنى بدون اذن ما و در ياقوتهء چهارم و بيست و دوّم از عبقريّهء دهم ذكر دو معجزه كه از جانب حضرت حجّت از او صادر شده بيايد ، فارجع .
در بحار « 1 » است كه ابن نوح گويد : ابو نصر هبة اللّه بن محمد به من خبر داد و گفت :
على بن جنيد قمى ، از ابو الحسن على بن احمد دلّال قمى به من خبر داد و گفت : روزى به منزل ابو جعفر محمد بن عثمان داخل گرديدم براى اينكه بر او سلام كنم . لوحى پيش وى ديدم كه نقّاش بر آن نقش مىكشد و آياتى از قرآن در آن و نامهاى ائمّه عليهم السّلام را در كتابهاى آن مىنويسد ، در آن حال گفتم : اى سيّد من ! اين لوح چيست ؟
گفت : براى قبر من است كه در اينجا مىباشد و من روى آن گذاشته مىشوم يا گفت : بر آن تكيه داده مىشوم و چنان به خاطرم مىرسد كه او گفت : هرروز به آن قبر فرود مىآيم و جزوى از قرآن در آنجا مىخوانم ، سپس بيرون مىآيم .
ابو على گويد : گمان مىكنم كه ابو الحسن گفت : ابى جعفر لوح را از دست من گرفت و آن قبر را به من نشان داد .
راوى گويد : بعد از آن گفت : من در فلان سال ، فلان ماه و فلان روز وفات خواهم نمود و در اين قبر مدفون خواهم شد و اين لوح هم با من مىباشد .
راوى گويد : وقتى از نزد وى بيرون آمدم ، گفتههاى او را نوشته ، ضبط نمودم ، هميشه منتظر وقتى بودم كه در مورد وفاتش قرار داده بود . بعد از مدّتى بيمار گرديد و در همان وقت كه گفته بود ، وفات نمود و در آن قبر مدفون گرديد .
ابو نصر هبة اللّه گفته : اين حديث را از غير ابى على هم شنيدم و امّ كلثوم دختر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 352 - 351 .