تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
دست كرنوية بن مهرويه شربت مرگ نوشيد . راوى گويد : بعد از آن از او مفارقت كردم و به اهل خود برگشتيم ؛ حجّ كردم ، به مدينه آمده ، مردى را به‌نام طاهر كه از اولاد حسين اصغر بود ، ملاقات كردم ؛ براى آن‌كه شنيده بودم او در امر صاحب الامر - عجّل اللّه تعالى فرجه - خبرى دارد ، او را ملازمت نمودم تا آن‌كه انسى حاصل شد و به حسن اعتقاد من ، وثوق و اطمينان نمود . پس از آن ، او را به آباى گرامىاش قسم دادم اگر تو در اين باب خبرى دارى ، از من پنهان مكن ! در جواب من چيزى گفت كه حاصل آن اين بود : غرايب و عجايب را نمىبينيد ، مگر كسى كه آن‌ها را پنهان دارد و در آن كتاب است كه مؤلّف گويد :
هركه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
مجنون عامرى گفته :
يقولون خبّرنا و أنت امينها * و ما أنا أن خبّرتهم بامين
كسى كه اسرار را فاش كند ، اطّلاع بر اسرار را نشايد ؛ يعنى اگر شايستهء اين سرّ باشم ، آن‌را افشا نكنم . راوى گويد : چون اين را شنيدم ، مأيوس شده ، با او وداع نموده ، برگشتم .

[ غانم هندى ] 7 ياقوتة

از جملهء آنان غانم هندى است ؛ چنان‌كه شيخ طوسى به سند خود از محمد بن محمد عادى روايت كرده كه ابو سعيد غانم هندى گفت : من در شهرى از شهرهاى هند بودم كه به كشمير معروف است و اصحابى داشتم كه چهل نفر بودند و بر كرسىهايى كه در طرف راست ملك گذاشته بود ، مىنشستند و همهء ايشان ، كتب اربعه را - كه تورات و انجيل و زبور و صحف ابراهيم مىباشد - قرائت مىنمودند و در ميان مردم حكم مىكرديم و مسايل دين را به ايشان تعليم و به امر حلال و حرام فتوا مىداديم و ملك و