گفتند : عبد اللّه بن عثمان و او را به قريش نسبت دادند .
گفتم : نسب پيغمبرتان ، محمد صلّى اللّه عليه و إله را ذكر نماييد .
نسب او را هم بيان كردند .
گفتم : آن پيغمبرى كه من طلب مىنمايم ، اين شخص نباشد ، زيرا خليفهء او ، برادر او در دين و پسر عمّ او در نسب است و شوهر دختر او در نسب و پدر اولاد او باشد و براى آن پيغمبر اولادى غير از اولاد او در روى زمين خليفه او نباشد .
چون اين شنيدند ، بر من شوريدند و گفتند : ايّها الامير ! اين مرد از شرك خارج شده ، در كفر داخل گرديده و خونش حلال باشد .
من گفتم : اى جماعت ! من خود دينى دارم و از آن دست بر ندارم تا آنكه بهترى به دست آرم و من صفت اين مرد را در كتب پيغمبران چنين يافتم و از ولايت و عزّت و دولت خود بيرون نيامدم ، مگر به طلب او و اينكه شما مطابق با اين اوصاف ، ذكر نموديد ، آن پيغمبر موعود نباشد ، دست از من برداريد .
والى چون اين ديد ، حسين بن اسكيب را كه از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السّلام بود ، طلبيد و به او گفت : با اين مرد هندى مناظره كن !
حسين گفت : اصلح اللّه الامير ؛ اينك فقها و علما در محضر تو هستند و از من اعرف و ابصرند .
گفت : نه ، بلكه با او مناظره كن ، طورى كه من مىگويم و با او خلوت و ملاطفت نما ! حسين مرا به خلوت برده ، با من مدارا نمود و گفت : آن كس كه تو خواهى ، اين محمد كه اين جماعت ذكر نمودند ، همان شخص باشد ، لكن در باب وصىّ و خليفهء او خطا كردند ، زيرا اين پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلّب عليه السّلام و وصىّ و خليفهء او ، على بن ابى طالب بن عبد المطلّب باشد و او زوج فاطمه بنت محمد است و پدر حسن و حسين دو سبط محمد صلّى اللّه عليه و إله است .
غانم گويد : چون اين شنيدم ، گفتم : اللّه اكبر ؛ اين همان است كه من مىخواهم ، پس نزد داود بن عبّاس آمدم و گفتم : ايّها الامير ! كسى را كه مىخواستم ، يافتم و اشهد ان لا
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 65
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٥