حميرى كفن و كافور دادند و فرمودند : خدا اجر تو را در نفس خودت بزرگ كند ، پس از خدمت آن حضرت منصرف شديم .
چون ابو العبّاس به گردنهء همدان رسيد ، تب كرد و وفات يافت و ما بعد از آن ، اموال را به بغداد حمل كرده به وكلا مىرسانديم و توقيع دريافت مىكرديم .
[ ابو الوجنا ] 5 ياقوتة
از جملهء آنان ابو الوجنا ، جدّ ابو الحسن بن وجناست ؛ چنانكه صدوق « 1 » به سند خود از ابو الحسن بن وجنا روايت كرده ؛ گفت : پدرم از پدرش روايت كرده ، كه من در خانهء حسن بن على اخير عليهما السّلام بودم ؛ ناگاه سواران خليفه كه جعفر كذّاب در ميان ايشان بود ، داخل شدند و مشغول چاپيدن و غارت كردن آنچه در خانه بود ، شدند ، من بر مولاى خود حضرت قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - ترسيدم و همّ و انديشه نداشتم ، مگر در باب آن بزرگوار كه مبادا از ايشان صدمهاى به وجود مقدّس او وارد شود . ناگاه آن بزرگوار را ديدم كه روبهروى آن جماعت از خانه بيرون آمد و به در خانه تشريف آوردند ، من به او نظر مىكردم در حالىكه آن حضرت در سنّ شش سالگى بود و هيچ يك از آن جماعت ، او را نديدند و ملتفت او نگشتند ، تا آنكه از نظر من غايب گرديد .
[ محمد بن عبد اللّه قمى ] 6 ياقوتة
از جملهء آنان محمد بن عبد اللّه قمى است كه در كتاب الغيبت « 2 » از محمد بن خلف روايت كرده ؛ گفت : در منزل عبّاسيّه ، دو منزلى فسطاط مصر در مسجدى در حوالى مصر فرود آمديم كه آنرا عمرو بن عاص بنا كرده بود و الآن خراب است و در آنجا
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 476 - 473 .
( 2 ) . الغيبة ، ص 457 - 454 .