نمودند و گفتند : براى تنزّه بيرون رفته ، بر كشتى سوار شده و با خود مغنّى برده كه شرب خمر نمايد و عشرت كند ، چون اين شنيدند ، گفتند : اينكه گوييد صفت امام نباشد ، اين اموال را بايد برگردانيم و به اربابش ردّ نماييم .
ابو العبّاس محمد بن جعفر حميرى قمى كه با ايشان بود ، گفت : بايد توقّف نمود تا اين مرد بيايد ، ببينيم چه حجّت دارد .
ماندند تا جعفر برگشت ؛ همه نزد او رفته ، بر او سلام كرده ، واقعه را گفتند .
گفت : اموال را نزد من آوريد .
گفتند : ردّ اين اموال طريقى دارد ، زيرا آنها را شيعيان متفرّقه دادهاند و هريك از ايشان مال خود را هرقدر بوده ، در كيسهاى گذاشته ، مهر كردهاند و عادت ما اين بوده هروقت كه مثل اين مال را آوردهايم ، مولاى ما فرموده كه جمله مال فلان و مال فلان و فلان و كيسهء فلان و فلان باشد و در آن فلان دينار باشد و ما چون نام را مطابق مهر و مال را موافق وصف مىديديم ، مىداديم .
جعفر گفت : بر برادر من دروغ مىگوييد ، اين علم غيب باشد و غير از خدا را نشايد ، مال را تسليم من نماييد .
چون آن جماعت اين را شنيدند ، متفكّر گرديدند و در جواب گفتند : ما اجير ارباب اموال و مأمور ايشان هستيم كه آنها را تسليم مولاى خود امام حسن عليه السّلام يا كسى كه وصف مال نمايد كنيم ، تو بايد وصف كنى و اخذ نمايى يا آنكه به اربابش برمىگردانيم .
وقتى اينرا شنيد ، نزد خليفه رفت ، خليفه آن جماعت را احضار كرد و امر به ردّ مال به جعفر نمود .
جماعت گفتند : - اصلح اللّه الخليفه - ما وكيل ديگران هستيم و از جانب ايشان مأذون نيستيم كه اين اموال را به كسى دهيم مگر با وصف و علامت ؛ چنانكه با ابو محمد عليه السّلام اين نوع عادت بوده و مكرّر بر آن بزرگوار وارد شدهايم و اينطور معامله شده و شرح معامله كردند و گفتند : اگر اين مرد هم ، چنان گويد كه برادرش مىگفت ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 58
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٨