[ زهرى ] 3 ياقوتة
از جملهء آنان زهرى است ؛ چنانكه شيخين طوسى « 1 » و طبرسى رحمه اللّه « 2 » از او روايت كردهاند ؛ گفت : من مالى جزيل و سيمى بليغ در دريافت فيض خدمت حضرت صاحب الامر - عجّل اللّه تعالى فرجه - نمودم و فايز نشدم تا آنكه به خدمت محمد بن عثمان عمرى رفتم و مدّتى او را خدمت كردم ، روزى التماس كردم : مرا خدمت آن حضرت برساند ، ابا نمود . چون تضرّع بسيار كردم ، گفت : فردا اوّل روز بيا . چون نزد او رفتم ، ديدم شخصى آمد و جوانى خوشرو و خوشبو كه هيأت تجّار با او همراه است و متاعى در آستين خود دارد . پس عمرى به آن جوان اشاره كرد اين است آنكه مىخواهى .
من به خدمت او رفتم و آنچه خواستم سؤال كردم و جواب شنيدم .
پس به خانهاى رسيد كه معروف نبود و اعتنايى به آن نداشتم . خواست داخل آن خانه شود ، عمروى گفت : اگر سؤالى دارى بكن كه ديگر او را نخواهى ديد . وقتى رفتم سؤال كنم ، گوش نداد ، داخل خانه شد و فرمود : ملعون است ، ملعون است كسى كه نماز مغرب را تأخير اندازد تا آنكه ستاره در آسمان بسيار شود و ملعون است ، ملعون است كسى كه نماز صبح را به تأخير اندازد ، تا ستارهها بر طرف شود .
[ جماعتى از قم و جبال ] 4 ياقوتة
از جملهء آنان جماعتى از اهل قم و جبالاند ؛ چنانكه در ثاقب المناقب « 3 » از سنان موصلى روايت شده بعد از وفات حضرت عسكرى عليه السّلام جماعتى از اهل قم و بلاد جبال كه اموال نزد ايشان بود و از وفات حضرت عسكرى عليه السّلام خبرى نداشتند ، وارد سامرّه شدند ، چون از وفات آن حضرت مطّلع گرديدند ، از وصىّ او پرسيدند ؛ جعفر را به او
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 271 .
( 2 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 298 - 297 .
( 3 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 611 - 608 .