تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
مىتوانيم بدهيم ، و الّا بايد به اربابش برسانيم . جعفر گفت : يا امير المؤمنين ! اين قوم بر برادرم دروغ مىگويند و غيب را غير خدا نشايد . خليفه گفت : اين جماعت رسول‌اند ؛ و ما على الرّسول الّا البلاغ ؛ فرستاده غير از اطاعت چاره‌اى ندارد . جعفر چون اين‌را شنيد ، مبهوت ماند و جوابى نيافت . آن قوم گفتند : يا امير المؤمنين ! بر ما منّت گذار و كسى را بگمار كه ما را تا خروج از اين بلد ، معاونت نمايد . خليفه بر ايشان نقيبى گماشت كه تا خروج از بلد ، از فتنهء جعفر بياسودند . چون آن قوم از بلد خارج شدند ، غلام خوشرويى را كه خادم مىنمود ، ملاقات نمودند ، بر ايشان آواز داد : يا فلان ! و يا فلان ! و هم‌چنين تا آخر ايشان و پدر ايشان را نام برد و گفت : مولاى خود را اجابت نماييد . قوم گفتند : مولاى ما تو هستى ؟ گفت : معاذ اللّه ، من بندهء او هستم ، به نزد او آييد ! آن جماعت گفتند : با او روانه شديم تا آن‌كه وارد خانهء حضرت عسكرى عليه السّلام گرديديم ؛ ناگاه حضرت قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - مولاى خود ، فرزند مولاى خود را ديديم كه بر كرسى ، مانند هلال ماه نشسته و جامهء سبز پوشيده ؛ بر او سلام كرديم و جواب از او شنيديم . سپس فرمود : جملهء مال فلان باشد و فلان فلان مال با خود آرد . جميع اموال را وصف نمود و جميع ثياب و حيوانات سوارى و حالات ما را بفرمود . چون آن ديديم سجدهء شكر نموديم ، روى آن حضرت را بوسيديم ، مسايل خود را پرسيديم ، جواب شنيديم و اموال را به سوى او منتقل نموديم . پس از آن امر فرمود : ديگر مالى به سامرّه نقل نكنيم و در بغداد مردى معيّن فرمود كه اموال به او ردّ شود و توقيعات به دست او بيرون آيد ؛ و به ابو العبّاس محمد بن جعفر