تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦

[ ازدى ] 2 ياقوتة

از جملهء آنان ازدى است ؛ چنان‌كه صدوق « 1 » به سند خود ، از او روايت كرده ؛ گفت : من به طواف مشغول بودم ، شش دور رفته ، ارادهء دور هفتم را داشتم ، ناگاه چشمم به حلقه‌اى از مردم افتاد كه در طرف راست كعبه بودند و جوانى خوشرو و خوشبو با مهابت تمام ، نزديك ايشان ايستاده ، تكلّم مىفرمايد ، طورىكه احسن از كلام او و اعذب از منطق او نديده بودم . نزديك رفتم كه با او تكلّم كنم ، ازدحام خلق ، مانع از نزديكى به او گرديد . از مردى پرسيدم : اين جوان كيست ؟ گفت : اين پسر رسول خداست كه سالى يك دفعه براى خواصّ خود ظاهر مىشود و حديث مىگويد . چون اين شنيدم ، خود را به او رسانده ، عرض كردم : اى آقاى من ! براى طلب ارشاد خدمت تو آمده‌ام ، مىخواهم مرا ارشاد نمايى . چون اين‌را شنيد ، دست مبارك كشيد و از سنگ‌ريزه‌هاى مسجد چيزى برداشت و بر دست من گذاشت ، چون بر آن‌ها گشودم ، آن حصاة را در دست خود تكّهء طلايى ديدم ، چون اين امر عجيب را مشاهده كردم ، روانه گرديدم . ناگاه ديدم ، آن بزرگوار عقب من آمد ، به من برخورد و فرمود : حجّت بر تو ثابت و حقّ برايت ظاهر گرديد و كورى از چشم تو زايل شد ، آيا مرا شناختى ؟ عرض كردم : نشناختم ، فدايت شوم ! فرمود : منم مهدى ، منم قائم زمان ، منم كه زمين را از عدل پر خواهم كرد ؛ چنان‌كه از جور پر شده باشد ؛ به درستى كه زمين از حجّت خالى نخواهد بود و خدا مردم را در فترت و سستى نمىگذارد ، پس فرمود : آن‌چه ديدى ، نزد تو امانت مىباشد ، به برادران خود از اهل ايمان حديث كن ، انتهى .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 445 - 444 .