تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
لشكريان همين معتمد ، آن بزرگوار را و آسيب نرسانيدن ايشان به اوست ، نهايت فرق اين است معتمد و خواصّش در حين ديدن ، آن بزرگوار را شناخته‌اند و اين ديدن در زمان حيات حضرت عسكرى عليه السّلام بوده ولى لشكريان او ، آن سرور را در هنگام ديدن نشناخته‌اند و اين ديدن بعد از وفات حضرت عسكرى عليه السّلام بوده و بدين واسطه مىتوان اين كيفيّت رؤيت لشكريان را در عداد يواقيت عبقريّهء سوّم اين بساط هم قرار داد و اين روايت لشكريان آن حضرت را . بنابر آن‌چه مجلسى از كتاب خرايج « 1 » نقل كرده ، در آن روايت نموده : بعد از آن‌كه معتضد رشيق ، مصاحب مادرايى را با دو نفر ديگر مأمور نمود كه در خانهء عسكرى عليه السّلام بروند و هركس را در آن خانه بيابند ، سر ببرند ، رفتند و آن حضرت را ديدند ، ولى ظفر نيافته ، برگشتند به خليفه خبر دادند . چنان‌كه مذكور شده ، بعد از آن خليفه ، لشكر بسيارى به سرّ من راى فرستاد ، چون آن لشكر داخل خانهء آن حضرت شدند و اطراف خانه را احاطه كردند ، آواز تلاوت قرآنى از سرداب شنيدند ، در آن حال مردم دانستند حضرت در سرداب تشريف دارد ، جمعيّت كردند و اطراف خانه و سرداب را گرفتند كه بيرون نرود و بزرگ لشكر منتظر بود ، جميع لشكر داخل خانه شوند تا امر به گرفتن آن حضرت كند و او را دستگير نمايند . ناگاه حضرت از سرداب بيرون آمد ، طورىكه جميع لشكر او را ديدند ، از ميان ايشان گذشت و از پيش‌روى آن بزرگ عبور كرد و رفت تا آن‌كه از نظر غايب گرديد ، بعد از آن ، بزرگ امر كرد به سرداب فرود آيند و او را بگيرند . گفتند : مگر آن‌كه مىگويى ، او نبود كه از سرداب بيرون آمد و از پيش‌روى تو رفت و در باب او امرى نكردى . گفت : من او را نديدم ، لكن شما كه او را ديديد ، چرا گذاشتيد ، برود . گفتند : ما گمان داشتيم او را مىبينى و مصلحت ، در گرفتن نمىدانى ، لهذا امر به
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 460 .