تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
بيرون كشند و با وجود اين حالت چون هوا آفتاب و روشن بود ، مىرفتيم ؛ اگرچه در هرچند قدم مىافتاديم يا در برف فرو مىرفتيم . اتّفاقا ابرها به يكديگر پيوسته ، هوا تاريك شد ، برف و بوران باريدن و وزيدن گرفت ، سرتاپاى ما را تر كرد و اعضاى ما از وزيدن بادهاى سرد و ريختن برف و بوران از كار بماند ، لذا همگى از زندگانى خود مأيوس شده ، مظنّه به تلف و هلاكت كرديم ، انابه و استغفار كرده ، با يكديگر شروع به وصيّت نموديم . پس از فراغ از وصيّت و آمادگى براى مردن ، حقير به ايشان گفتم : نبايد از فضل و كرم خداوند مأيوس شد ، ما بزرگ و ملجا و ملاذى داريم كه در هرحال و وقت بر اعانت و اغاثهء ما قدرت دارد ، بهتر است به او استغاثه كنيم و دخيل شويم . گفتند : چه كسى است و كه را گويى ؟ گفتم : امام عصر و صاحب امر ، حضرت قائم - عجّل اللّه فرجه - را گويم . چون اين كلام را از من شنيدند ، همگى به گريه درآمدند ، ضجّه كشيدند و صداها را به واغوثاه و ادركنا يا صاحب الزمان بلند نمودند ، ناگاه باد ساكن ، ابرها متفرّق و آفتاب ظاهر شد . وقتى اين‌را ديديم به غايت دلشاد و مسرور گرديديم ، لكن اطراف را به نظر آورده ، از چهار طرف به غير از تلال و جبال چيزى نديديم و طرف مقصود را ندانستيم و از ترس آن‌كه اگر برويم ، شايد جانب مقصود را خطا كرده ، به كوهسار مبتلا شويم و طعمهء سباع گرديم ؛ متحيّر مانديم . ناگاه ديديم شخصى پياده از طرف مقابل بر بالاى بلندى نمايان گرديد و به جانب ما آمد . مسرور شده ، به يكديگر گفتيم : اين بلندى بالاى همان گردنگاهى است كه ميان منزل و مقصود ، واسطه است ، اين پياده هم از آن‌جا مىآيد ، او به جانب ما و ما به سمت او روانه شديم ، تا آن‌كه به يكديگر رسيديم . شخصى به لباس عامّهء آن نواحى بود ، او را از اهالى آن دهات گمان كرديم و احوال راه را از او پرسيديم . گفت : راه همين است كه من آمدم و با دست به آن مكانى اشاره كرد كه اوّل آن‌جا ديده شد و گفت : آن‌هم ابتداى گردنه است . اين‌را گفت ، از ما گذشت و رفت . ما هم از