تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
را حين تشرّف نمىشناسد . ايضا معاصر مذكور در كتاب سابق الذكر « 1 » از نجل نبيل و فرزند اصيل حاجى مزبور كه فاضل عادل و مروّج بلا معادل آقاى آقا شيخ عيسى است كه حين تأليف اين كتاب در طهران در قيد حيات و در محلّهء چال ميدان نيز متصدّى امور شرعيّات است ، نقل نموده : ايشان از والد مرحوم خود حاج مذكور - اعلى اللّه درجته - نقل نمودند كه فرمود : در ايّام صغارت كه هنوز به مرتبهء بلوغ نرسيده بودم ، به تبعيّت والد ماجد خود در مدرسهء دار الشفا كه از مدارس معروف دار الخلافه است ، مشغول تدرّس و تعلّم بودم ؛ اتّفاقا روزى والد مرحوم ، مرا براى آوردن آتش به بازار فرستاد ، چون از در مدرسه بيرون رفتم ، در فضاى خارج مدرسه ازدحامى عام مشاهده كردم و در آن‌جا جمعى كثير ديدم كه به شكل تدوير ايستاده و نشسته بودند . سبب پرسيدم ، معلوم شد شخصى ببرى را كه حيوانى با صولت و مهابت‌تر از شير و پلنگ است در سلسله و زنجير كرده ، در آن مجمع آورده و آن ازدحام براى تماشاى آن حيوان است ، لكن از غايت مهابت ؛ گويا كسى جرأت نظر كردن به آن حيوان را نداشت و اگر كسى ارادهء نزديكى به آن مىنمود ، آن حيوان طورى به سوى او متوجّه مىشد كه اگر اطراف زنجير به دست زنجيرداران نبود ، فورا او را به دار الامان مىفرستاد ، از غايت مهابت آن‌را به جانبى داشته بودند و حلقهء خلق در اطراف ديگر واقع بودند ، با اين‌حال چنان غرّش داشت كه مردم از دهشت‌گاه به سبب مهابت او بر بالاى يكديگر مىريختند . ناگاه در اين اثنا سوارى ظاهر شد كه مردم از مشاهدهء جلالت او از مهابت آن حيوان ذهول نمودند ، آن حيوان هم از مشاهدهء آن سوار ساكن و ساكت گرديد ، آن سوار ميان كثرت و جمعيّت ايستاد و خود به جانب آن ببر روانه شد . چون نزديك آن رسيد ، دست ملاطفت بر سر و روى و پشت آن ماليد ، حيوان زبان بسته در كمال خشوع ، سربه‌پاى آن شخص نهاد و خود را مانند بچّه گربهء تعليمى به آن شخص مىماليد ، گويا آن شخص به آرامى و آهستگى با آن حيوان مكالمه و سؤال و
هامش
( 1 ) . دار السلام .