جوابى مىفرمود .
سپس آهستهآهسته فرمود : خدا شما را هدايت كند ، اين حيوان چهكرده كه او را گرفته ، حبس و زنجير كردهايد ؟
جماعت حاضر گويا همگى مبهوت شدند ، طورىكه كسى قدرت بر حركت و مخاطبه و مكالمه نداشت و جملهء ببرداران سر زنجير را به دست گرفته ، مبهوت شدند . و در اثنا احدى با آن سوار و غير او مخاطبه و مكالمه ننمود و نزديك به آن نشد ، تا آنكه آن شخص به مركب خود عود كرده ، سوار شد و رفت .
گويا مردم از خود رفته بودند و با رفتن او به خود آمدند ، ميان آن جمع همهمه بلند شد كه اين سوار چهكسى بود ، از كجا آمد و كجا رفت ؟ از زنجيرداران پرسيدند : او را مىشناسيد ؟ گفتند : ما هم مانند شما او را نشناختيم و مبهوت مانديم ، گويا در وجود ما تصرّف نمود و مشاعر ما را ربود ، همينقدر دانستيم كه از نوع بشر نبود و الّا مثل ديگران جرأت نزديكى به اين حيوان در اين حالت نمىنمود و اين حيوان با او اين نوع ، رفتار نمىكرد .
آنگاه مردم را به اين حالت گذاشته ، آتشى از بازار به دست آورده ، زود به مدرسه آمدم . والد ماجد از دير شدن پرسيد ، واقعه را عرض كردم و بعض شمايل آن سوار را عرض نمودم ، فرمود : اين شخص به اين صفت و حالت و رفتار كه گفتى ، بقيّة آل اطهار و حجّت پروردگار ، صاحب الزمان عليه السّلام مىباشد .
والد زود برخاسته ، به خارج مدرسه آمد ، آن واقعه را از آن جماعت استفسار كرد و چون به وقوع آنجازم گرديد ، آرزوى حضور آن حضرت نمود و مىفرمود آن شخص قطعا همان بزرگوار بوده ، در آن نبايد شك كرد .
[ ابو محمود دعلجى ] 39 ياقوتة
در اين باب است كه ابو محمد دعلجى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى آن