دهات واقع در اثناى راه مىخوابيم ؛ باز هم اعتنايى نكرده ، روانه شديم ، مگر يك نفر از همراهان كه از آنجا برگشت .
ما رفتيم ، تا آنكه وقت عصر به قريهاى رسيده ، آنجا توقّف كرده ، شب را خوابيديم . چون صبح برخاستيم ديديم برفى تازه افتاده ، راه را بسته و جادّه را مستور كرده ، لكن باوجود اين چون نماز را ادا كرديم و آفتاب طلوع كرد ، آماده رفتن شديم .
صاحب منزل مطّلع شده ، ممانعت نمود و گفت : جادّهاى نيست و اين برف تازه همهء راهها را پر كرده است .
گفتيم : باكى نيست ، زيرا هوا خوب است ، دهات هم به يكديگر اتّصال دارد و مىتوان راه را يافت ، لذا اعتنايى نكرده ، روانه شديم .
آنروز را هم با مشقّت تمام رفته ، تا آنكه عصر وارد قريهاى شديم كه از آنجا تا مقصود تقريبا كمتر از دو فرسخ مسافت بود و شب را آنجا در خانهء شخصى از اخيار به نام حاجى مراد خوابيديم .
وقتى صبح برخاستيم ، هوا را به غايت برودت ديديم و برف ديگرى هم بيش از برف شب گذشته باريده بود ، لكن هوا ديگر ابر نداشت . چون نماز را ادا كرديم و هوا را هم صاف ديديم ، مقصود هم نزديك بود ، شب آينده هم ، شب جمعه و مناسب با زيارت و عبادت بود و نيز هنگام خروج ، مقصود درك زيارت اين شب بود ، به علاوه قريهاى ديگر ميان اين قريه فاصله بود و آن مزار شريف كه آن قريه به بعض ارحام اين حقير تعلّق داشت و با عدم تمكّن از وصول به مقصود ، توقّف در آن قريه براى صلهء ارحام هم ممكن بود ؛ نظر به همهء اين مذكورات باز حركت كرده ، ارادهء جانب مقصود كرديم .
چون صاحب منزل بر اين اراده مطّلع گرديد ، در مقام منع اكيد برآمد و گفت : رفتن مظانّ هلاكت است و جايز نيست . گفتيم : از اينجا تا قريهء ارحام مسافت چندانى نمىباشد و يك گردنگاه بيشتر فاصله نيست و هواى آنطرف هم مانند اينطرف نيست و در يك فرسخ مسافت هم ، مظنّهء هلاكت نمىباشد . بالجمله از او اصرار در
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 440
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٤٠