فرموده : هركس بر زيارت قبر من قادر نيست ، پس برادرم قاسم را زيارت كند ، اين احقر اگرچه بر آن حديث مطّلع نشدم ، ولى بر حديثى اطّلاع پيدا كردم كه ثقة الاسلام آنرا در كتاب اصول كافى « 1 » نقل نموده كه بر عظمت شأن و رفعت مكان آن بزرگوار دلالت مىكند به درجهاى كه عقل از تصوّر عاجز است ، چه آن مرحوم در باب اشاره و نصّ بر حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام خبرى طولانى از يزيد بن سليط از حضرت كاظم عليه السّلام در راه مكّه نقل كرده و در آخر آن خبر مذكور است كه آن حضرت به او فرمود : اى ابا عماره ! تو را خبرى مىدهم . از منزلم بيرون آمدم ، پس فلان پسرم ؛ يعنى جناب امام رضا عليه السّلام را وصىّ قرار دادم ، پسران خود را در ظاهر با او شريك كردم ولى در باطن به او وصيّت كردم ، پس تنها او را اراده كردم و اگر امر به سوى من راجع بود ؛ هر آينه امامت را در پسرم قاسم قرار مىدادم به جهت محبّت من نسبت به او و مهربانى من بر او ، لكن اين امر به سوى خداوند عزّ و جلّ راجع است ، آنرا هركجا كه مىخواهد ، قرار مىدهد . . . ، الخ .
[ تعيين امام از جانب پروردگار عزّ و جل ]
ختم كلام في تعيين الامام بدان وصىّ انبيا و اوصيا بايد از اهل خود موصّى باشد ، لكن بايد شخص وصى از جانب خداوند متعال تعيين شود ؛ چنين نيست كه هركس را خود نبى يا وصى بخواهد ، بتواند بدون اذن از بارىتعالى وصىّ خود كند .
حضرت داود عليه السّلام مىخواست پسر آن زن را كه محبوبهء او بود ، وليعهد و وصىّ خود كند ؛ حقتعالى فرمود : بايد سليمان عليه السّلام وصىّ تو باشد . حضرت سليمان عليه السّلام مىخواست پسر بلقيس وصىّ او باشد ، بارىتعالى به عزراييل فرمود : جان آن پسر را قبض كن ؛
وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ
« 2 » ؛ و به سليمان فرمود : بايد اصف بن برخيا كه
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 315 - 313 .
( 2 ) . سوره ص ، آيه 34 .