ديديم كه پيدا شد ، گمان كرديم او ارادهء گرفتن اموال ما را دارد ، لذا پنهان كرديم آنچه را بر او مىترسيديم . وقتى رسيديم ، آثار اسبش را ديديم ولى او را نديديم . آنگاه در دو رقبه ، يعنى گردنه نظر كرديم ، احدى را نديديم ، پس با مسطّح بودن زمين و حضور آفتاب از اين اختفا تعجّب كرديم ، بنابراين ممتنع نيست او امام عصر عليه السّلام يا يكى از ابدال باشد .
اشارتان
اوّل : شيخ جليل على بن يونس ، ناقل اين حكايت ، از جمله علماى اعيان و فضلاى اركان مائهء تاسعه است ، صاحب تصانيف كثير و تأليف و فير كه از جملهء آنها كتاب صراط المستقيم مذكور است كه الحقّ و الانصاف كتابى به اين اتقان در مسألهء امامت نوشته نشده ، مگر شافى سيّد مرتضى علم الهدى ، بلكه به تصديق بعضى از ارباب تصانيف از بعضى جهات ، آن كتاب بر شافى ترجيح دارد و كلامى كه از شيخ كفهمى در تمجيد آن جناب نقل شده بر شدّت اعتنا به شأن مؤلّف او دلالت دارد ، چون آن مرحوم بنابر نقل معاصر نورى در بعضى از مصنّفاتش ، ضمن تعداد كتب مىگويد : « و من ذلك كتاب زبدة البيان لأنسان الانسان المتنزع من مجمع البيان جمع الأمام العلّامه فريد الدّهر و وحيد العصر مهبط انوار الجبروت و فاتح اسرار الملكوت خلاصة سلالة الماء و المطين جامع كمالات المتقدّمين و المتأخّرين بقيّة الحجج على العالمين ، الشّيخ زين الملّة و الحقّ و الدين ، علىّ بن يونس لا اخلى الزمان من انوار شموسه و ايضاح براهينه و دروسه بمحمّد و آله الطاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين » .
او مؤلّف رسالهء شريفهء الباب المفتوح الى ما قيل فى النّفس و الرّوح است كه تمام آن در مجلّد سماء و عالم بحار نقل شده .
دوم : قبر قاسم مذكور در حكايت ، در هشت فرسخى حلّه است و علماى اخبار پيوسته به زيارت او مشرّف مىشوند و حديثى در السنهء اهل عراق عرب ، خصوصا قاطنين مشاهد مشرّفهء آن ، به اين مضمون معروف است كه حضرت ثامن الائمّه عليه السّلام