تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
جعفر عرب مرحوم كه ناقل اين معجزه است ، اظهر من الشمس و ابين من الامس است و ذكر كرامت باهره‌اى از آن مرحوم در اين مقام عجب مىآورد تا براى كتاب ، زينت و براى اولو الالباب لذّت باشد .

كلام خال عن العتب فيه ذكر كرامة للشيخ جعفر العرب

فاضل تنكابنى در قصص العلما « 1 » ضمن ترجمهء شيخ مذكور نقل نموده : زمانى كه شيخ مذكور در لاهيجان بود ، شخصى نزد او آمد و به جناب شيخ عرض كرد : عرض خلوتى است . چون مجلس را خلوت كردند ، عرض كرد : من در حبالهء خود دو زن دارم ، روزى به صحرا رفتم و در وادى خالى از اغيار ، دخترى در نهايت حسن و جمال ديدم و از مشاهدهء او در آن بيابان هراسان و حيران گرديدم ، آن دختر نزد من آمد و گفت : مترس ! من دخترى از طايفهء جن هستم و عاشق تو گشته‌ام ، در خانهء خود برو و براى من منزلى خاص آماده كن كه هر شب نزد تو مىآيم و هرچه از مال دنيا بخواهى برايت مىآورم ، لكن به دو شرط ؛ اوّل آن‌كه ، بالمرّه از زنان خود كناره كنى و با ايشان مقاربت ننمايى ، دوّم آن‌كه اين سرّ را به كسى اظهار نكنى و اگر از هريك از اين دو امر تخلّف كنى ، تو را هلاك مىكنم و اموال خود را هم مىبرم . من چنان‌كه گفته بود ، كردم ، از زن‌ها بريده‌ام و با او مىخوابم و اموال بسيار هم آورده ، لكن از مقاربت با او ضعفى بر من غالب شده كه خود را نزديك به هلاكت مىبينم و از خوف هلاكت خود و بردن اموال جرأت نكردم از او جدا شوم و در استخلاص از اين مهلكه به غير از جناب شيخ ، ملاذ و مرجعى ندارم . اكنون تو نايب امام زمانى ، بايد مرا از اين مهلكه رها كنى . شيخ بزرگوار چون اين‌را شنيد ، دو رقعه نوشت ، به آن مرد داد و فرمود : يكى از اين‌ها را بر بالاى اموال خود بگذار و ديگرى را خود ، دست گرفته ، در باب آن خانه
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 244 .