دنيا مىخورد ؛ آنوقت پيغمبر ما خجالت مىكشيد . من نخواستم عيسى عليه السّلام اين حرف را به رسول ما بگويد . سپس انگشترىها را به ارمنى ردّ نمودند و آنهم به وعدهء دادن صد تومان وفا كرد .
[ آقا جمال اصفهانى ] 32 ياقوتة
در اين باب است كه جناب مستطاب عماد العلماء الاعلام حجّة الاسلام آقاى حاج آقا جمال الدين اصفهانى - طاب ثراه - آن بزرگوار را در غيبت كبرا مىبيند و آن سرور را نمىشناسد .
ايضا به خطّ جناب آقاى آقا ميرزا باقر مزبور ديدم كه نقل فرمود : سيّد اجلّ أعظم فقيه ، آقاى حاج ميرزا محمد تقى - طاب ثراه - از آقاى حاج آقا جمال الدين مشار اليه در واقعهء سابق ، فرمودند : به نجف اشرف ، مشرّف شدم و براى موقع تشرّف به حرم محترم ، با خود عهد مؤكّد نمودم هر ساعتى استخاره كردم اگر خوب آمد و به حرم محترم مشرّف شوم و بعد از اين عهد ، هرچه استخاره مىكردم ، هر ساعت به ساعت بد مىآمد . چند روز گذشت تا روز پنجشنبه شد و هرچه استخاره مىكردم ، بد مىآمد ، اين امر ، بىاندازه بر من ناگوار و موجب غم و غصّه گرديد .
پس تمام لباسهاى خود را عوض كردم : لباس ديگرى كه تازه بود ، پوشيدم ، حمّام رفتم و بعد از توبه و تضرّع ، غسل توبه نمودم كه به همهء آداب توبه رفتار كرده باشم ، بعد از آن باز هم هرچه تا شب جمعه استخاره مىكردم ، بد مىآمد . ديگر بىطاقت شدم و به جزع درآمدم ، آخر الامر نزديك رواق و حرم رفتم و استخاره كردم از بيرون حرم ، طرف بالاى سر مبارك بروم ؛ استخاره خوب و ترك آن بد آمد .
چون آنجا رفتم ، ديدم شخصى نزديك بالاسر ، در سجده است و به صداى حزين روحافزايى ، اين ذكر را مىخواند ؛ « نعم الربّ أنت و بئس العبيد نحن » و تأثير حسن اين صدا و مناجات و ذكر ايشان طورى بود كه حسّ و حركت تمام اعضاى من رفت و