گفت : اينها دزد رافضى مذهباند و قسم ياد نمود آنها را به انواع سياسات اذيّت و آزار رساند . سپس حكم نمود آنها را به منزل او ببرند تا خودش به منزل رفته ، ايشان را به قتل رساند ، غلامان ، ايشان را به منزل آن عسس بردند و حبس نمودند .
صبح كه نزديك شد ، عسس به منزل خود آمد و آن مؤمنين به قتل خود يقين نمودند . پس امر نمود غلامان و اعوان او متفرّق شدند ، در خانه را بسته ، بعضى از خدّام منزل او ، لباس سفيدى برايش حاضر ساخته ، آن لباس رومى را از تن بيرون درآورد ، لباسهاى سفيد را در تن نمود و مصلّايى براى او در بالاى زمين گستردند كه ميان آن مهر ، تسبيح قرآن و صحيفهاى بود .
به وفق مذهب شيعه وضو ساخت و در بالاى مصلّا در كمال تضرّع مشغول به نماز گرديد .
چون از تعقيبات فارغ شد ، به احضار آن مؤمنين امر نمود و به ايشان گفت : خوف منماييد من هم مثل شما شيعى مذهب مىباشم و املاك زياد دارم كه غلّهء آنها از مخارج و مصارف من زيادتر است و اصلا و ابدا به اين منصب احتياج ندارم ، مع ذلك هر سال مبلغى خطير به سلطان داده ، اين منصب را براى خود مقرّر مىنمايم و اين فعل نيست ، مگر به جهت خوف بر امثال شما شيعيان كه مبادا بر يكى از شما ضررى وارد گردد ، چرا كه عسسانى كه پيش از من متصدّى اين عمل بودند ، شيعيان را كه مىيافتند به انواع و اقسام بلاها مبتلا مىنمودند ، پس امور آنها را تمشيت داده ، مخفيانه ايشان را از شام به عراق روانه كرد - رحمه اللّه عليه و على امثاله -
مورد دوم : در جامع النورين واعظ سبزوارى و بعضى ديگر از مجاميع معتبر است كه پورياى ولى مردى پهلوان بود كه بر زانويش آينه بسته بود و آن كنايه از اين بود كه اين پهلوان تابهحال از كسى زمين نخورده و الّا اين آينهها كه در سر تنگه بسته ، شكسته مىشد . وقتى به اصفهان آمد ، با تمام پهلوانهاى آنجا كشتى گرفت و تمام آنها را به زمين زد ؛ گفت : همهء پهلوانها بايد بازوى مرا مهر كنند ؛ چنانكه در ميان اين طايفه مرسوم است ، همگى بازوى او را مهر نمودند ، مگر پهلوان پاى تخت سلطنتى
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 423
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٢٣