در صندوق در منزلم در بازار است ، آنجا بيا و مرا دفن كن ، امروز كه رفتم ، او از دنيا رفته بود و كشيكچىها جمع شده بودند ، پس در صندوق او به همان نحو كه گفته بود ، هشت تومان پول با كفن او برداشتيم و حال براى دفنش آمدهايم ، آنوقت حاجى گفت :
آقا ! الحال چنينكسى از اولياء اللّه نيست و فوت او ، گريه و تأسّف ندارد .
[ چند حكايت ]
دفع استعجاب و رفع استغراب بدان نبايد محلّ نظر بودن اين دو بازار خواب را براى حضرت ولىّ عصر و ناموس دهر عجيب شمرد و بودن ايشان و امثال آنان را صاحب چنين مقامى منيع و مرتبهاى رفيع غريب دانست ، زيرا چهبسا اخيارى كه به لباس اشرار ديده شده و چه بسيار اشخاص كامل الايمانى كه به زىّ اهل ديوان ، نمايان گرديدهاند ، ما در اين مقام براى دفع استعجاب و رفع استغراب از دارا بودن اين دو نفر ، چنين مقامى را به نقل سه مورد اكتفا مىنماييم كه صورت ، لباس ، زىّ و عمل آنها در انظار ، زشت و موهون و فى الواقع آنها از بندگان خاصّ بىچون حضرت بودهاند .
مورد اوّل : سيّد جليل جزايرى در انوار النعمانيّه « 1 » فرموده : براى من نقل كردند كه جماعتى از مؤمنين اهل عراق به جهت تجارت و انجاح مرام خود قصد شام نمودند ، پس در بعضى از سراهاى شام داخل شدند و منزل نمودند . شبى در سحر به جهت رفتن به حمّام يا به مسجد بيرون آمدند ، غلامان عسس « 2 » ايشان را گرفته ، نزد او آوردند و اتّفاقا در آن اوقات دزدهاى زيادى در شام پيدا شده بود ، چون آنها را پيشروى عسس نگاه داشتند و گفتند اينها دزدند ، آن شخص سر خود بالا نمود در حالى كه غضبناك و عظيم الهيبت و لباسى رومى پوشيده بود ، از آنها در خصوص بلد سؤال نمود ، گفتند : ما اهل عراق هستيم . پس دانست كه آنها از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام مىباشند .
هامش
( 1 ) . الانوار النعمانيه ، ج 2 ، ص 173 .
( 2 ) . داروغه .