تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
كه آيا آن از باب حسن اتّفاق بود يا آن مرد بر ضمير من اطّلاع يافت ؟ بالاخره با خود گفتم ؛ مىروم و از او تحقيق حال مىنمايم ، چون برخاسته ، داخل حجره شدم ، اثرى از آن مرد نديدم ؛ با آن‌كه آن حجره مدخل و مخرج ديگرى نداشت ، پس ملتفت شدم آن شخص بر ضميرم مطّلع بود كه انكار نمود و گمان كردم كه آن بزرگوار بود و كس ديگرى نبود ، و اللّه العالم .

[ كتابفروشى بهبهانى ] 13 ياقوتة

در اين باب است كه ثقهء عدل ، حاجى على محمد كتاب‌فروش بهبهانى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى هنگام تشرّف آن بزرگوار را نمىشناسد . ايضا معاصر عراقى در دار السلام فرموده : فاضل عادل ، آن امجد زبدة السادات ، آقا سيّد محمد بن سيّد احمد بن سيّد نصر اللّه بروجردى ، در اين ايّام از زيارت امام هشتم برگشته و روانهء نجف اشرف بود و در ايّام وقوف دار الخلافه در منزل حقير بود . اتّفاقا در اثناى صحبت ، ذكر صاحب غيبت عليه السّلام به ميان آمد ، او هم اين واقعه را ذكر نمود . حقير از او خواستم آن‌را بنويسد تا اصل عبارت او نقل شود . اصل عبارت اين است : روزى در حجره‌اى از حجرات صحن مقدّس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ، حاج ملّا على محمد بزرگ كه مرتبهء تقوا و تقدّس او بر اهل نجف اشرف مخفى نيست و احتياج به تزكيه و توثيق ندارد ، براى حقير ، سيّد محمد نقل كرد : وقتى به مرض تب لازم ، مبتلا شدم و آن به طول انجاميد ، آخر ، كار به جايى رسيد كه قواى من ضعيف شد و طبيبم كه سيّد الفقهاء و المجتهدين آقاى حاج سيّد على شوشترى كه شغل و علم ايشان طبابت نبود و غير از شيخ مرحوم ، ديگرى را معالجه نمىنمود ، از من مأيوس شد ، لكن به جهت تسلّى خاطرم ، دواهاى جزيى به من مىداد ، تا كى عمر من تمام شود . اتّفاقا روزى يكى از رفقا نزد من آمد و گفت : برخيز به وادى السلام برويم ، به او گفتم : مىبينى كه قدرت بر حركت ندارم ، چگونه مىتوانم به وادى السلام بيايم ؟