تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦

[ ملا قاسم رشتى تهرانى ] 14 ياقوتة

در اين باب است كه آقا خوند ملّا قاسم رشتى طهرانى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى حين تشرّف آن حضرت را نمىشناسد . معاصر عراقى در كتاب مذكور فرموده : روزى در خانهء دوست صميمى ، شريف خان قزوينى - زيد عمره - سخن در ذكر بعض اشخاصى كه مانند اين اعصار ، محضر آن بزرگوار شرفياب شده‌اند ، به ميان آمد ؛ او ذكر نمود : مؤيّد به تأييدات سبحان ، آخوند ملّا قاسم رشتى طهرانى نيز در اين خصوص واقعه‌اى دارد و آن واقعه را نقل كرد . چون واقعه را قابل ضبط ديدم ، در مقام تحقيق سند برآمدم كه خود اين‌را از او شنيدى يا به واسطه نقل مىكنى ؟ گفت : نه بلكه از واسطهء ثقه‌اى با ضبط ، ذكاوت ، حفظ و فطانت ، جناب ميرزا حسن شوكت شنيدم كه از ملّا قاسم مذكور درخواست كرده ، بعد از مدّتى ، پاكتى مختوم رساندند كه در طهران نوشته بود و مهر سر پاكت ، مهر خود آقاى آقا ميرزا حسن و خطّ پاكت ، خطّ خودشان است . جناب مستطاب عالى در كمال اطمينان بدانند آن‌چه در اين پاكت نوشته شده ، از دو لب مرحوم مغفور ملّا قاسم آقا ميرزا حسن شنيده و نوشته‌اند . اگر بخواهند نقل كلام بفرمايند ، مطمئن باشند ، از بندگان عالى در شب زنده‌دارىها التماس دعا دارم . سپس پاكت را گشودم ، صورت خط ، اين بود : مرحوم ملّا قاسم رشتى - طاب ثراه - مىفرمودند : در زمان خاقان ، مرحوم مغفور مبرور ، فتحعلى شاه قاجار براى اصلاح ميان جنّت مكانان ، حاجى محمد ابراهيم كلباسى و آقا مير محمد مهدى ، بر سر مسجد حكيم به مناسبت دوستى قديمى با مرحوم حاجى ، مأمور اصفهان شدم و در ورود به شهر ، با دو سه مجلس ملاقات با هردو و تبليغ پيغام‌هاى تهديدآميز پادشاهى ، نزاع بين آن دو بزرگوار به صلح انجاميد و كدورت به صفا كشيد . من هم منزلم خانهء حاجى بود ، در ايّام هفته غير از پنج‌شنبه ، تفرّج‌كنان از شهر به