تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

[ سيد باقر اصفهانى ] 12 ياقوتة

در اين باب است كه سيّد جليل آقا سيّد باقر اصفهانى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى حين تشرّف آن بزرگوار را نمىشناسد . عالم جليل و معاصر نبيل ، عراقى در كتاب دار السلام از سيّد ثقهء جليل و فاضل عادل نبيل ، آقا سيّد باقر اصفهانى كه از افاضل حوزهء درس شيخ انصارى ، شيخ مرتضى - اعلى اللّه مقامه - بوده ، حكايت كرده : روزى در نجف اشرف در مجلسى ، از حالات امام عصر - عجّل اللّه فرجه - و ذكر اشخاصى كه به شرف حضور فايز شده‌اند ؛ سخن رفت . در اثناى كلام سيّد مذكور ، ذكر كرد : وقتى شب چهارشنبه را چنان‌كه عادت مجاورين است به مسجد سهله رفته ، بيتوته به جا آوردم ، روز را هم در مسجد ماندم به ارادهء آن‌كه عصر را به مسجد كوفه بروم ، شب پنج‌شنبه را در آن‌جا بيتوته كرده و روز آن‌را به نجف برگردم ؛ اتّفاقا ذخيره‌اى كه برداشته بودم ، تمام شده و بسيار گرسنه بودم و در آن اوقات ، مسجد سهله مخروبه بود و مجاورين و خانوارى در آن ساكن نبود و چون مردم بدون ذخيره آن‌جا نمىرفتند و توقّف نمىكردند ، نان‌فروش هم آن‌جا نمىآمد ؛ با وجود گرسنگى توقّف كردم و در صفّهء وسط مسجد ، مشغول نماز شدم ، در اثناى نماز ، مردى را در لباس اهل سياحت ديدم كه بر آن صفّه برآمد ، نزديك من نشست و سفرهء نانى كه در دست داشت ، پهن نمود ؛ چون چشمم بر آن نان افتاد ، با خود گفتم ؛ كاش اين مرد پولى از من قبول مىكرد و مرا بر اين سفره مىخواند . ناگاه ديدم آن مرد به سوى من نگريست و تكليف به خوردن كرد . من هم حيا كرده ، ابا نمودم . بعد از اصرار او و انكار من ، اجابت كرده ، نزد او رفتم و به قدر اشتها خوردم . سپس سفره را برداشت و به سوى حجره‌اى از حجرات مسجد كه برابر من بود متوجّه شده ، داخل آن حجره گرديد و من به عقب او چشم دوختم و آن حجره را از نظر نينداختم تا آن‌كه زمانى گذشت و بيرون نيامد و من از مشاهدهء آن واقعه ، متفكّر بودم