تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
مطلب نبودم ، عرض كردم : من كجا از عهدهء سربازى بر مىآيم و اين چه كارى است ، خيلى ترقّى كند منصب سلطانى پيدا مىكند . فرمود : امر چنان نيست كه تو گمان كردى . شخصى كه با ايشان آمده بود ، فرمود : اين بزرگوار حضرت صاحب الامر - صلوات اللّه عليه - مىباشند . آن‌گاه عرض كردم : سمعا و طاعتا . فرمودند : تو را به‌جاى او گماشتم ، به‌جاى خود باش ! هر موقع فرمانى به تو داديم انجام دهى . من برگشتم ، يكى از فرمان‌ها اين پيغام بود كه در امر اولاد به تو دادم و السّلام .

[ جعفر نعل‌بند اصفهانى ] 20 ياقوتة

در اين باب است كه جناب ديانت‌مآب تقوااياب ، استاد جعفر نعل‌بند اصفهانى ، آن جناب را در غيبت كبرا مىبيند و هنگام تشرّف حضرت را مىشناسد . ايضا به خطّ آقاى معظّم له در قضيّهء سابق ديدم و براى اين حقير نقل فرمودند : در ارض اقدس خراسان ، روز يك‌شنبه ، هفتم ماه شعبان از سنهء هزار و سىصد و شصت هجرى ، مولاى معظّم مسدّد و سيّد اجلّ سند ، سيّد العلما الأعلام سليل السادات الفخام العظام ، التقى الزكى النقى ، آقاى حاج ميرزا محمد على گلستانهء اصفهانى موطنا و خراسانى مسكنا - دامت بركاته العاليه - فرمودند : عموى من - فردوس و ساده - سيّد سند صالح آقاى آقا سيّد محمد على - طاب ثراه - براى من نقل فرمودند : زمان ما در اصفهان شخصى جعفر نام ، نعل‌بند بود ، او صحبت‌هايى مىكرد كه موجب طعن و ردّ مردم بر او شده بود ، مثل آن‌كه به طىّ الأرض به كربلا رسيد يا مردم را به صورت‌هاى مختلف ديدن و يا درك شرف خدمت حضرت صاحب الامر - صلوات اللّه عليه - را نمودن و برحسب بدحرفى مردم ، او هم آن صحبت‌ها را ترك نمود ، تا آن‌كه روزى