پس از آن عبّاس هم ، اضافه شد .
اين بيان آن واقعه بود از قرارى كه مكرّر از آن زن صالح شنيدم و چون به قراين صدق مقرون بود از صلاح و تقوا و استجابت دعا در باب اولاد با اخبار به اين واقعه قبل از ولادت آنها به ديگران و موافقت آن اخبار با ولادت آنها ، به آن جازم و قاطع گرديدم و العلم عند اللّه . اين واقعه در سال هزار و دويست و هشتاد و چهار يا پنج هجرى واقع گرديد ، انتهى .
[ ملّا ابو القاسم قندهارى ] 16 ياقوتة
در اين باب است كه فاضل جليل آخوند ملّا ابو القاسم قندهارى آن بزرگوار را مىبيند و هنگام تشرّف آن سرور را مىشناسد .
چنانكه معاصر مزبور در كتاب مذكور نقل فرموده : روزى شخصى از فضلا در ذكر اشخاصى كه در غيبت كبرا به اين كرامت عظمى فايز شدهاند ، سخن به ميان آورد ، آن فاضل مذكور داشت جناب قندهارى هم در اين باب حكايتى دارد .
حقير چون طالب درج اين مطالب بودم ، فرستاده ، صورت اين واقعه را به خطّ خود آن جناب درخواست كردم و جواب را اينطور دريافت نمودم كه فرمايش جنابش اطاعت كرده ، مىگويم : در تاريخ هزار و دويست و شصت و شش هجرى در شهر قندهار خدمت ملّا عبد الرحيم ، پسر مرحوم ملّا حبيب اللّه افغان ، كتاب فارسى هيأت و تجريد مىخواندم .
عصر جمعه به ديدن او رفتم ، در پشتبام شبستان بيرونى او ، جمعيّتى از علما و قضاة و خوانين افغان نشسته بودند و در صدر مجلس ، پشت به قبله و روبه مشرق ، جناب ملّا غلام محمد قاضى القضاة و سردار محمد علم خان ، پسر سردار رحمدلخان و يك نفر عالم عرب مصرى و جمع ديگرى از علما نشسته بودند . اين بنده و يك نفر شيعهء ديگر ، عطّار باشى سردار مذكور ، پسرهاى مرحوم ملّا حبيب اللّه ، پشت به شمال