تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
اتّفاقا يك شب جناب شيخ در حال وقوف ، به من برخورد و آهسته ، كيسهء پولى در دست من گذاشت و بر وجه نجوا فرمود : نصف اين را خودت خرج كن و نصف ديگر را بين شاگردانت تقسيم كن ! اين سخن را فرمود و رفت ، من هم بعد از آن به خانه رفتم ، مقدار آن‌را معلوم كرده ، ديدم تمام آن با دينى كه در آن اوقات داشتم ، مطابق بود . با خود خيال كردم تمام آن‌را به مصارف دين معجّل خود رسانم و بعد مقدار نصف آن‌را به تدريج براى شاگردان كارسازى كنم . اين خيال را كردم ، لكن تا شب آينده ، كارى نكردم و اين خيال را به كسى نگفتم . تا آن‌كه بعد از نماز عشا باز داخل حرم شده ، در مكان سابق ايستاده بودم ؛ شيخ مذكور به طريق عبور برخورد ، سر خود را نزديك گوش من آورد و فرمود : نه شيخنا ، شما از اين مال ، قسمت شاگردها را بدهيد ، من باز به خود شما مىدهم . اين‌را فرمود و رفت . من دانستم از ضمير من اطّلاع يافته ، از آن اراده برگشتم ، مقام و جلالت آن شيخ بزرگوار را فهميدم .

كرامت پنجم

امرى است كه وقوع آن در زمان حيات خود شيخ مذكور ، معروف و مشهور گرديد و به درجهء ظهور و بهور رسيد و آن اين است كه در يكى از سنوات عشرهء سابعه از مائهء ثالثه بعد از هزار هجرى ، شيخ مذكور براى بعض زيارات مخصوصه - گويا زيارت عرفه بود - به كربلا رفت ، حقير آن‌وقت به كربلا نرفتم ، چون شيخ مراجعت كردند ، اشتهار يافت كه واقعهء تازه‌اى وقوع يافته . در مقام تحقيق برآمدم ، جمعى از طلّاب ذكر كردند : شخصى عرب از اهل سماوات كه قريه‌اى در كنار فرات ، بين بصره و كوفه است به كربلا آمده بود ، در ميان حرم مطهّر خدمت جناب شيخ رسيد و بعد از سلام و بوسيدن دست او عرض كرد : باللّه عليك انت الشيخ مرتضى ؛ تو را به خدا قسم ! شيخ مرتضى تويى ؟ شيخ فرمود : آرى .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 308 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي