عجيبى شمارند .
من چون حاجتى داشتم كه هميشه در مشاهد مشرّفه عرض مىكردم و اجابت نمىديدم ؛ در اين هنگام حوصله تنگى كرده ، به مقام جسارت برآمده ، عرض كردم :
يا ابا الفضل ! تا زمانى كه اعراب باديه ، نزد شما عزيزتر و بيشتر از ما طلّاب علوم دينى حرمت دارند ، ديگر من خدمت شما نمىمانم و به اعراب ملحق مىشوم . باز به خود آمده ، ملتفت شدم كه اعراب از ضعف ايمانشان است كه دعايشان زود اجابت مىشود و عذرخواهى كردم .
پس از مراجعت به نجف اشرف ، هنگام ورود من ، خادم مرحوم آقا شيخ مرتضى مرا ملاقات كرد و گفت : اجب استادك !
چون به خدمت ايشان رسيدم ، فرمود : دو حاجت دارى ؛ يكى آنكه در قرب صحن مقدّس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام منزلى خريدارى نمايى و دوّم به مكّه مشرّف شوى ، وجهى به من عطا فرمود كه در آن صرف كنم و فرمود : تا من هستم به كسى اظهار مكن !
من ابتدا از آن وجه ، فروض خود را ادا كردم و ما بقى آنرا صرف خريد و سفر حجّ نمودم ، اين است آنچه بعضى از علماى موثّق نقل نمودهاند و مكرّر در كربلا از خود آن شيخ شنيدهاند .
كرامت چهارم
واقعهاى است كه شيخ جليل و ثقهء نبيل ، شيخ محمد حسين كاظمى نجفى كه الآن در نجف اشرف ، قدوهء فقهاى عروب و صاحب حوزهء درس و امام جماعت است آنرا حكايت كرد و آن اين است كه گفت : اوايل وفات شيخ محمد حسن ، صاحب كتاب جواهر و انتقال رياست عامّه به شيخ جليل ، شيخ مرتضى بود كه من بعد از نماز عشا داخل حرم مىشدم ، پشت به در و رو به ضريح مطهّر ، تكيه به ديوار براى زيارت مىايستادم و وقوف را طول مىدادم ، غالبا دخول و خروج شب شيخ ، با وقوف من مقارن مىشد .