تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
سهله بيايد ، لا بد مهدى عليه السّلام را مىبيند ، ولى مىبينم اصلى ندارد . پس غضبناك ملتفت من شد و گفت : چرا اصل ندارد ، چون تو نديدى ؟ آيا هرچه تو نديدى ، اصل ندارد ؟ بسيار مرا عتاب كرد ، طورىكه از گفتهء خويش پشيمان شدم . داخل مسجد شديم ، مسجد از مردم خالى بود . چون در وسط ايستاد كه دو ركعت براى استجاره نماز كند ، شخصى از طرف مقام حجّت عليه السّلام متوجّه او شد و به والد مرور نمود . بر او سلام كرد و با او مصافحه « 1 » نمود . سپس سيّد والدم به من ملتفت شد و گفت : اين كيست ؟ گفتم : آيا او مهدى عليه السّلام است ؟ فرمود : پس كيست ؟ من در طلب آن جناب دويدم و در مسجد و در خارج آن ، احدى را نديدم . اين ناچيز گويد : آقاى آقا سيّد باقر مذكور ، دفعهء ديگر حضور باهر النّور امام عصر - عجّل اللّه فرجه - شرفياب شده و آن بزرگوار را در حين تشرّف نشناخته ، ما كيفيّت آن‌را در ياقوتهء نوزدهم از عبقريّهء ششم ، با تذييل آن حكايت به ذكر بعضى از كرامات آن سيّد بزرگوار عالى مقدار ذكر نموده‌ايم ، مراجعه شود .

[ شيخ ابراهيم قطيفى ] 13 ياقوتة

در اين باب است كه عالم محقّق خبير شيخ ابراهيم قطيفى ، حضرت را در غيبت كبرا مىبيند و حين تشرّف آن بزرگوار را مىشناسد . عالم جليل و محدّث نبيل شيخ يوسف بحرينى در لؤلؤة كه ضمن احوال شيخ ابراهيم مذكور - البسه اللّه حلل النّور - در اجازهء دو برادرزادهء خود نوشته نقل كرده : حجّت - عجّل اللّه تعالى فرجه - در صورت مردى كه شيخ ابراهيم او را مىشناخت بر
هامش
( 1 ) . دست دادن .