سيّد مرحوم مباحثه را قطع نموده ، فرمود : بگو !
آن مرد عرض كرد : ما جماعتى زوّار هستيم كه از بلد خود به قصد زيارت عتبات عاليات بيرون آمدهايم ، ميان ما چند نفر پياده بود و ميان پيادگان ، مردى صالح بود كه بر اداى نماز شب مواظبت داشت و به اشتياق تمام محض درك زيارت تمام راه را پياده مىآمد و من در راه عمدا نزديك او سير مىنمودم و راه مىرفتم .
چون از كربلا به قصد زيارت نجف اشرف بيرون آمده به خوان شور رسيديم ، آن مرد صحيح و سالم بود ، ميان كاروانسرا روى خود را به سمت نجف اشرف نموده ، عرض كرد : يا امير المؤمنين ! من جز به قصد رسيدن به تربت مبارك شما و تبرّك جستن به ضريح و زيارت شما به اين سفر نيامدهام و الآن معذرتخواهان روبه سوى دار بقا مىنمايم و موت ميان من و ارادهام حايل شد .
سپس پاهاى خود را بهجانب قبله كشيده ، چشمهاى خود را به هم گذاشته ، جان به جانآفرين تسليم كرد . ما جنازهء او را همراه آورده ، ميان ايوان ، بيرون دروازهء نجف اشرف كه نزديك دربان دروازه است گذاشته و وارد شهر شديم كه بعد از تعيين منزل و گذاشتن اسبابهاى خود در آنجا ، مراجعت نموده ، او را كفن و دفن كنيم .
من به رفقا زياد اصرار كردم كه براى امور تجهيز و تدفين او عجله نمايند .
چون هركدام منزلى مناسب حال خود گرفتيم و اسبابهاى خود را در آنجا گذاشتيم ، من پيشتر و جلوتر از رفقا سدر و كافور و كفن گرفته ، به سمت دروازه آمدم ، ديدم آن جنازه در ايوان نيست .
از دربان سؤال نمودم جنازه چه شد ؟
گفت : رفقاى تو او را به غسّالخانه بردند .
به تعجيل به غسّالخانه آمدم ، ديدم جمعى غير از رفقاى من مشغول غسل دادن جنازه هستند و سدر و كافور و كفن هم همراه خود دارند .
بعد از فراغ از غسل ، او را كفن نمودند و بر او نماز گزاردند ، من هم ميان صف آنها ايستاده ، بر آن جنازه نماز خواندم .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 297
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٩٧