[ الهامات سيد بحر العلوم ]
الهام الهى
در قصص العلماست « 1 » كه مرحوم بحر العلوم ، مدّت دو سال در مكّهء معظّمه مجاور بود ، در آنجا تقيّه و براى عامّه امامت مىنمود ، شبها مدرّسين ، ميان مسجد الحرام فانوس مىگذاشتند و تا چهار ساعت تدريس مىكردند ، آن بزرگوار مادامى كه آنجا بود ، كتب عامّه را برايشان تدريس مىكرد و تا هفت ساعت درس مىگفت .
مذهب عامّه آن است كه در جواب سلام ، تخالف صيغهء سلام و جواب را شرط مىدانند ؛ يعنى اگر بگويد ؛ سلام عليك ، در جواب لازم است بگويد ؛ و عليك السّلام و نمىتواند بگويد ؛ سلام عليك ، لكن در مذهب اماميّه هردو وجه جايز است . روزى يكى از عامّه بر سيّد وارد شد و گفت : سلام عليك . سيّد از مذهب عامّه غفلت نموده ، فرمود : سلام عليك ، بلافاصله ملتفت مذهب ايشان شد و با اينكه تقيّه مىنمود ، گفت :
تسالمنا ؛ يعنى بر يكديگر سلام كرديم ؛ تو بر من سلام كردى و من بر تو سلام كردم ، آن شخص گفت : عليك السلام ، سيّد هم گفت : عليك السلام .
الهام آخر
ايضا در كتاب مذكور است : چون در بعضى از مقامات در نزد عامّه اسم على بردن ، محلّ اتهام به تشيّع است ، روزى يكى از عامّه به مجلس آن جناب وارد شده ، آن بزرگوار از روى تواضع از مجلس خود برخاست و از روى غفلت گفت : يا على و زود ملتفت شد خبط كرده ، بلافاصله گفت : يا عظيم ! يعنى مقصود من اسم خدا بود ، نه اسم امير المؤمنين على عليه السّلام .
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 212 .