تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥

حكاية للسيّد العلّامة فيها هداية لعالم من العامّة

ايضا در كتاب مذكور « 1 » است : از حكايات غريب ، اين‌كه در مكّه ، امام‌جمعه‌اى ازهد مردم و اشهر بود ، روزهاى جمعه مىآمده ، نماز جمعه را اقامه مىكرد و مىرفت ، ميان راه با احدى تكلّم نمىكرد ، به‌جاى ديگر هم نمىرفت و از مسلمين و مشاهير علماى آن بلد بود . روزى بحر العلوم به مسجد رفته ، عقب او نماز گزارد ، سپس همراه او به خانه‌اش رفته ، ديد كتابخانه‌اى دارد كه مملوّ از كتب علميّه است . سيّد از او پرسيد : در كتابخانهء شما چه كتاب‌هايى است ؟ گفت :
وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ
« 2 » ؛ هرچه نفس به آن اشتها دارد و چشم از آن لذّت مىبرد ، در اين‌جاست و مقصودش آن بود كه همهء كتاب‌ها در كتابخانهء من است . بحر العلوم در مقام نقض همين سخن برآمده ، چند كتاب از كتب عامّه را اسم برده ، گفت : اين‌ها در كتابخانهء شما موجود است ؟ آن شخص گفت : اين كتب اين‌جا نيست . بحر العلوم فرمود : ابو حنيفه كتابى در رجال تأليف كرده ، آيا آن كتاب اين‌جا وجود دارد ؟ آن شخص گفت : آن‌را ندارم ، لكن آن كتاب به نظرم رسيده ، آن‌را ديده‌ام . بحر العلوم فرمود : در آن كتاب در وصف جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام گفته : من نزد او تلمّذ مىنمودم و هرروز مسقطات او نسبت به من هفتاد مسأله بود . سپس بحر العلوم خود در مقام تعجّب برآمد كه جعفر بن محمد عليه السّلام چه‌قدر علم داشته كه عالم متبحّرى مثل ابو حنيفه كه وحيد اعصار بود ، روزى هفتاد مسأله از او اخذ مىنمود و جعفر بن محمد عليه السّلام تلامذهء بسيارى داشت كه اكثرا فاضل و عالم بودند و در
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 213 . ( 2 ) . سوره زخرف ، آيه 71 .