بلافاصله بعد از نماز ، جماعتى از ذوذنبها داخل حجره شدند و ما را به آن حالت كه مهر تربت در سجدهگاه خود گذاشته بوديم ، ديدند ، ما هم از پوشاندن مهرها و برداشتن سر از روى آنها متمكّن نشديم . مدّتى نشستيم قضاى حاجت آنها شده و بيرون رفتند ، من از كشف سرّ و شيوع امر تشيّع ما ، با آنكه دقيقهاى در مقام تقيّه فروگذار نكرده بوديم ، بسيار دلتنگ و آزردهخاطر شدم ، بعد معلوم شد در طول مدّت جلوس در آن حجره ، گويا خداوند عالم ، پردهاى در پيش چشم آنها قرار داده بود كه اصلا و ابدا مهرها را نديده بودند
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » .
كرامت دهم
ايضا در كتاب مذكور به سند مسطور از ولد سيّد مرحوم آقاى آقا سيّد رضا نقل فرموده : بعد از مدّتى از مجاورت در مكّهء معظّمه ، روزى از منزل بيرون آمدم ، ناگاه ديدم جماعتى از معتبرين طلّاب از اهل خلاف ، در منزل ايستادهاند ، چون چشمشان به من افتاد ، همگى دويده ، آمدند دست و پاى مرا بوسيده و نهايت توقير و احترام نسبت به من بهجاى آوردند ، به نحوى كه مثل آن توقير از آنها براى امثال من معهود نبود .
من از آن كيفيّت تعجّب كرده ، از سبب آن استفسار نمودم .
گفتند : ما دربارهء والد معظّم شما گمان بد برده بوديم و او را در مذهب تسنّن متّهم مىدانستيم ، به هر قسم از امتحانات كه ممكن بود ، او را امتحان نموديم ، حالش بر ما معلوم نشد ، تا آنكه رأى ما بر اين تعلّق گرفت كه در موارد خفيّه او را به سنن جعفريّه امتحان كنيم ، مىدانستيم كه آن عالم جليل ، آداب مأثورهء در مذهب خود را خصوصا در خلوات و اوقات صلوات ترك نمىنمايد ، لذا ديوار همسايه كه مقابل شباك حجرهء والد شما بود ، سوراخ نموده ، در شب گذشته كه شب جمعه بود ، قرائت او را استماع نموديم و با خود گفتيم اگر او مذهب جعفرى دارد ، همانا در اين شب قرائت سورهء
هامش
( 1 ) . سوره جمعه ، آيه 4 .